بعد از مدتها سرانجام دوباره خواب دیدم. اصلا انگار خوابدانم پاره شده یا بند آمده بود پیش از این. باعثِ این جوشش دوبارهی رؤیا هم کتابی بود که برای سپیدهی قندوعسل عیدی گرفته بودم؛ غولِ بزرگِ مهربان/ The BFG اثر رولد دال با ترجمهی بسیار خوبِ محبوبه نجفخانی (نشر افق).
اینبار هم، موقع سفر به دیارمان- کوهپایههای جنوبی زاگرس- که جایتان خالی خیلی سرسبز و خوشآبوهوا شده بود، عمدی، هیچ نشانهای از زندگی مدرن و شهری و تکنولوژی، همراه نبردم- بههمین دلیل نمیتوانستم اینجا سربزنم- بنابراین همدمم توی تمام اینروزهای بیخبری و سکوت شد همان چند کتابی که برای سپیدهی آبنبات خریده بودم. فکرش را بکنید که یک غولِ دراز و دوستداشتنی، حرفهاش دمیدن «خواب/ رؤیا» با شیپور بلندش توی اتاقِ خوابِ آدمیزاد باشد (بهیاد ترانههای سید برت همدوره و هموطن همین رولد دالِ بریتانیایی). روزها برود توی یک سرزمینِ عجیب و با تور، خوابهای جورواجور (از خوابهای شیرین گرفته تا کابوسهای ترسناک) شکار کند و حتی از آنها کلکسیون درست کند (فکر کنید!) و بعد اینطوری شبها بشود رؤیاسازِ ما. وای، خدایِ آبنباتها، آن قسمتِ داستان که سوفی کوچولو فکری بهذهنش میرسد که برای ملکه، یک خواب/ روایت از میان مجموعهخوابهایِ غ.ب.م/ The BFG بسازند/ تدوین کنند، چقدر بهیادِ آلفردوی سینما پارادیزو افتادم، بهراستی مگر حرفهی آلفردو غیر از این بود؟
تمام این مدتِ دوری از مدنیت و نزدیکی به بدویت، در میان تنگهها و کوهپایههای انتهایی زاگرس، کنارِ آتش، دائم بهفکر این غولِ دیلاغِ رؤیاجمعکن و رؤیاساز بودم و نمیدانم انواع خوابهایی که توی این شبها، با وضوح و شفافیت زیاد میدیدم بهخاطر او بود یا بدویتِ آرامشبخشِ طبیعت. بهراستی مگر این دو تفاوتی هم دارند؟
۱۵ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۲۲:۱۵
به به ! نوید خان هم دکتراش قلابی از کار در اومد

اخوی! “دیلاق” نه دیلاغ!!!
۱۵ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۲۲:۱۵
نوید: اول اینکه هیچوقت دوست نداشتم دکترا داشته باشم. دوم اینکه “دیلاغ” کلمهای ذاتا ترکیست، اصلش «دیلاغ» است اما عوام «دیلاق» مینویسندش. بنابراین هم “دیلاق” مینویسندش و هم “دیلاغ”، شک و شبههای داری به لغتنامهی دهخدا یا معین مراجعه کن برادر:
http://www.loghatnaameh.com/dehkhodasearchresult-fa.html?searchtype=0&word=2K%2fZitmE2KfYug%3d%3d
۱۶ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۰۹:۰۹
این پستت عالی بود نوید جان. اصلا خاصیت وبلاگ داشتن به همینه که آدم کشفهای کوچیک و بزرگ زندگی روزمره شو با دیگرانی که ممکنه چنین تجربه هایی داشته باشن یا دنیاشون به دنیای ما نزدیک باشه شریک بشه. اینجوری میتونیم افکارمون، تخیلاتمون و رویاهامونو غنی تر کنیم. و به قول کاوه اسماعیلی وبلاگ تو هم جاییه که میشه هر چند وقت چیزایی رو توش پیدا کرد که جاهای دیگه کمتر راجع بهش صحبت میشه. دمت گرم.
۱۶ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۰۹:۰۹
نوید: مخلصیم برادر. سال خوبی داشته باشی و رؤیاهای خوب
۱۶ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۲۳:۰۲
مال کدوم ور زاگرسی؟ استیو .
۱۶ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۲۳:۰۲
نوید: پایین، چپ
۱۷ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۰۰:۰۰
بابا نوید خان! ما دیپلم ردی عوام رو داریم مینویسم “دیلاق” دکترای شما گویا مال خواصه. هر چی هم “خواس” بگن درسته.
۱۷ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۰۰:۰۰
نوید: به لینکی که تو جواب بالا گذاشتم رجوع کن “رفیغ”