
اگر دنیای فانتزی و تخیلِ کاراکترهای مخلوقاتِ آسمانی/ Heavenly Creatures پیتر جکسن- پولین پارکر (ملانی لینسکی؛ با آن شکل دوران بلوغش البته، الان که مثلا در توی آسمان/ Up In the Air اصلا شکل دیگریست) و جولیت هولم (کیت وینسلت)- منتج به قتلی فجیع و غیرمنتظره میشد، حالا بعد از ۱۵ سال در The Lovely Bones (که عمدی عنوانش را به فارسی ننوشتهام) این جنایتی بیرحمانه و هولناک است که باعثِ رویشِ دنیایِ تخیل و فانتزی میشود.
اصلا خصیصهی مخلوقاتِ آسمانی (این شاهکارِ جمعوجور و قدرندیدهی جکسن در آمریکا و مطبوعاتِ داخلی که محصول نیوزلند در ۱۹۹۴ است و شیرِ نقرهای فستیوال همان سال را هم ربود) این است که با فیلمنامهی استخواندار و قرصومحکمِ نوشتهی خودش و فرن والش (که در نوشتن لاولی بونز هم مشارکت داشته) و کمکگرفتن از یک سری ایدههای بصریِ کمخرج مثل انیمیشنِ عروسکهای سفالی و پیوندزدن آن با گونهی سینمایی ترسناکِ اسپلاتر (جنونِ پنهانِ جکسن!) مرز میان تخیل و دنیای واقعی بدون اغراق به تار مویی میرسد. حالا خبر خوش اینکه جکسن بعد از غرقشدن در دنیای فانتزی عروسکهای (اینبار البته گرانقیمت) کامپیوتریِ سریِ ارباب حلقهها و کینگ کونگ، دوباره به همان فضای برزخگونه (اینبار خود عالم برزخ!) که پولین و جولیتِ خیالبازِ داستان نام آنرا «دنیای چهارم» گذاشتند، بازگشته و اینبار البته بعد از کولهباری تجربه کسب کردن از دنیاهای تماما رویاگونِ کارهای قبلی، در لاولی بونز دنیای چهارم را
کاملا برایمان بهنمایش گذاشته و مرز آن با دنیایِ روزمره و واقعیت را به همان شیوهی مخلوقاتِ آسمانی (دقیق و تکنیکیتر فقط، اما به خلاقیت فیلمنامهی قبلی حتی نزدیک هم نمیشود) دوباره نشانمان میدهد. موسیقیِ امبیینت و اسپیسِ برایان اِنو در سرتاسر این اثرِ غمگنانه و محزونِ تازهی جکسن، به یکی از نقاط قوت آن مبدل شده است.
پینوشت:
عنوانِ The Lovely Bones از خطوطِ انتهاییِ نوولِ آلیس سیبولد برداشت شده، آنجا که با پیداشدن گاوصندوقِ حاویِ جسد دخترک، نریشن او را میشنویم که تمام این رابطهها و دلنکندنها از دنیا و خانوادهاش (و بالعکس) را به همین باقی ماندهی استخوانهایش مرتبط میکند، عقیدهای که برای ما ایرانیجماعت نیز چندان دور از ذهن نیست؛ اینکه تا وقتی مرده خاک نشده، نگرانی و تشویش (برای همهگان) وجود دارد، در پایان این داستان نیز با دفنشدنِ آن صندوقچه است که سوزی از برزخاش سرانجام کنده میشود. بنابراین ترجمهی استخوانهای دوستداشتنی برای این عبارت بهنظرم کمی دور از معنی مورد نظر نویسندهی اثر است و بههمین دلیل همان عبارت انگلیسی را بهکار بردهام.
۵ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۲۳:۵۴
از کارهای قدیمی و جنون آمیز ( و کمدی/هارور ) جکسون Braindead رو دیدم که عنوان خونین ترین فیلم تاریخ رو هم یدک می کشه . اگرچه این فیلمی که دیدم آماتوریزم ـه خوبی داره اما اونقدر فیلم جذابی نیست بنظرم و گنده کاری هاش هم تهوع آوره ( مثل کینگ کونگ و اون گیاه های حال به هم زن ! ) . بر عکس فیلمی مثل Evil Dead ( و نمونه ی بهتر Evil Dead II از سم ریمی ) هم اون آماتوریزم ـه رو داره ( که احساس خیلی خوبی به فیلم ها می ده ) و هم جذابه . البته من هنوز Heavenly Creatures رو ندیدم متاسفانه اما احتمالا باید فضایی نزدیک به همان Braindead داشته باشه ( فقط حدس )
راستی Evil Dead ( در ایران کلبه وحشت ! ) ۱ و ۲ رو دیده اید ؟ من واقعا دوستشون دارم . بر عکس قسمت سوم . و نکته ی جالب اینکه ریمی و جکسون خیلی شبیه به هم شروع کردن ( ساخت اسپلتر های کالت ) و بعد هم سرنوشت مشابهی پیدا کردند ( ساخت فیلم های هالیوودی عظیم با درون مایه های فانتزی – علمی/تخیلی ) و اگر چه ریمی جذابتر و بهتر شروع کرد اما گویا جنبه ی بودجه های زیادتر رو نداشت !
۵ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۲۳:۵۴
نوید: مخلوقات آسمانی بیشتر یک درامِ جنایی/ فانتزیست، جکسن از هارور گونهی اسپلاتر فقط بهعنوان طعم و چاشنی توی فیلمش استفاده کرده و فضایش کلی با Braindead که یک فانتزی/ هارور/ کمدی خالص است فرق میکند، برای همین من هم خیلی گذرا به آن اشاره کردم توی این مطلب. مردههای شریر ریمی را شدیدا دوست دارم، ادای دینهایی جذاب به انیمیشنسازهایی همچون تکس آیوری. همچنان که کار تازهی ریمی- بهجهنم بکشانم- را هم خیلی دوست دارم. مطلبی هم برایش توی یکی از پستهای مهرماه همینجا نوشتهام.
۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۰۱:۵۲
The Lovely Bones رو خیلی دوست نداشتم.به نظرم پیتر جکسن بیشتر به فکر بافت تصویری فیلم بوده.که خب زیادی پر زرق و برق شده.و اینکه چه خوب که این قدر به ترجمه صحیح فیلم ها توجه می کنید.
۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۰۱:۰۳
وبلاگ شما را اتفاقی دیدم، پیگیر مطالبتان هستم.
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۲۲
خوب بالاخره یکی پیدا شد که مثل ما از lovely bones خوشش بیاد. نوید جان کماکان منتظرما. میل هم برات فرستاده م.
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۲۲
نوید: رفیقام، اگه خوب پست رو بخونی متوجه خواهی شد که اتفاقا هدفام از مقایسه این فیلم با مخلوقات آسمانیِ خود پیتر جکسن این بود که بگویم؛ پیشتر جکسن به همین هدف رسیده و حالا در لاولی بونز نتوانسته بعد تازهتری بهاش بدهد. میدونم برادر، ایمیلت رو دیدم، اما هنوز نخوندم. بهات اطلاع میدم. مخلصیم