پالوما فیث؛ این اسمیست که از سال گذشته (برای من البته) جا مانده و خیلی اتفاقی با او و اثرش آشنا شدم. مدتها، همراه با شنیدن یک قطعهی پاپیولار (بهحدی که این روزها زیاد از شبکهی امتیوی ویدیویش پخش میشود) دلم، تنم نلرزیده بود و یکهو با شنیدن لحن و صدای بهشدت بلوآید/ بریتیش سولِ پالوما در ویدیوی «وارونه/ Upside Down»اش – ویدیویی که خیلی بهفرمِ تکههای موزیکالِ فیلمهای دههی ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ساخته شده، تکنیکالر- مسحورش شدم، بهسرعت آلبوم او را با عنوان عجیبی که تیترش کردهام برای این پست- Do You Want the Truth or Something Beautiful – دانلود کردم و همان اولین قطعهاش ضربهی کاری را بهام وارد کرد، در مقابلِ موسیقی و لحنِ وحشی و البته سول- پاپِ پالوما، دافی، جوز استون و ایمی واینهاوس (اسم شارون جونز و دپ- کینگز را نمیآورم چون احترامشان واجب است، برای اجرای ترانهی تیتراژِ ابتدای توی آسمان که توی پست قبلی هم گفتم) باید بروند کار دیگری پیشه کنند. راستش با قطعهی اول آلبوم – Stone Cold Sober- یادِ شوروحالِ ترانهی بابی وومَک- Across 110th Street – روی تیتراژِ ابتدایی جکی براون افتادم و باورم شد که کوئنتین تارانتینو همچنان میتواند به آثار جدیدِ پاپیولار نیز (برای استفادهکردن در فیلمهای احتمالی آیندهاش) امیدوار باشد. اولین قطعهی آلبوم خانم پالوما (که از اتفاق اسمش هم بسیار تارانتینو/ رودریگزیست) را میشود ریخت روی آیپادی، موبایلی چیزی و درست مثل پم گریر توی تیتراژِ ابتدای جکی براون ابتدا با قدمهای آهسته شروع کرد به راهرفتن و بعدهم یکهو دویدن را آغاز کرد، یا میشود آهنگ دوم – دود و آینهها (عنوانِ ترانه را دارید که)- و البته همان وارونه و همچنین قطعهی ۷ که ترانهایست اصالتا سول با عنوان نیویورک را گلچین کرد روی یک سیدی و گذاشت تا ابد توی ماشینت بماند که گاهی در اوج روزمرگی برای رسیدن به شور و شوق لازم است در دسترس باشند این لعنتیها. مدتیست صبحهای زود میروم و توی پارکی اطراف خانهمان میدوم، درست همزمان با کشف این اکسیر و فروکردناش توی مغزم با هدفون، انگاری که دوپینگ میکنم، مثل آن فصل خدای کرنک که جیسن استاتم یکهو وسط خیابان… هیچی ولش کن! یاد فصلِ انتقامهای سرد و شیرینِ شخصیتهای تارانتینو میاندازدم لامصب. مدتها بود اینطوری با یک قطعهی پاپیولار دلم نلرزیده بود…
…اینروزها کارهای وبسایت هزارکتاب، ویژهی نمایشگاه کتاب زیاد فرصت تمرکز بهام نمیدهد اما تقریبا کتابِ فوتبال علیه دشمنِ کوپر با ترجمهی خوبِ عادل فردوسیپورِ دوستداشتنی را دارم قورت میدهم. این غذایِ لذیذِ روانکاویِ تعصب، جنگ و البته برادری در بازی فوتبال بسیار خوشخوان ازآب درآمده. همانطوری که فردوسیپور توی مقدمهاش اشاره میکند، هوشنگ گلمکانی عزیز بازخوانی و ویرایشِ نهایی کتاب را انجام داده، پس این خوشخوانی زیاد دور از انتظار نیست. از همهی اینها که بگذریم متن جذاب و مسحورکنندهی سایمن کوپر است که برای خواننده موقع خواندن همچون «چشمچرانی»کردن عمل میکند. اغلب فصلهای کتاب شاهکار و خواندنیست، ازجمله آنجایی که نویسنده دارد توی مقدمه، از زبان رایکاردِ هلندی فصل روبهروشدنشان با برلوسکونی – رییس جمهور وقت و البته رییس باشگاه میلان- را در ضیافت شامی تعریف میکند که رود گولیت و فانباستن (بازیکنهای هلندی و بزرگ آنموقع میلان) حتی از شامخوردنشان دست هم نکشیدند و از جایشان بلند نشدند… سطرهای فوتبال علیه دشمن همچون روانکاوی فرهنگ عامهی ریچاردز (ترجمهی حسین پاینده) درست بهمانند جذابیتِ سوژههایی که برگزیده- روانکاوی جذابیتِ کالاهای عامهپسند- جذابیت دارد و مسحورکننده است.
این هری براون، تریلرِ جنایی ساختهی فیلماولیای به اسم دنیل باربر، با بازی مایکل کین چرا انقدر ازسوی منتقدانِ خارجی تحویل گرفته شده؟! ترکیبِ خستهکنندهای از گرن تورینوی ایستوود، راننده تاکسی اسکورسیزی و دِت ویشِ مایکل وینر (با بازی دریغانگیز چارلز برانسن) است، آخر چرا ما باید کین دوستداشتنی را توی این سن که چروکیده شده، با آن لهجهی غلیظ بریتانیاییاش، درحالِ تقلید و کپیکاری نقشهای پیشتر کارشده و درآمده ببینیم؟
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۸:۴۴
این خانم باید خیلی درجه یک باشد که نوید ما میگوید دافی و ایمی واین هاوس باید بروند سراغ کار دیگری
و اینکه کتاب را من هم شروع کردم.فصل مخالف فوتبالش تکان دهنده بود.انجایی که طرفداران هرتا برلین غربی اینطرف شرقی دیوار برلین که نزدیک استادیوم بود می نشستند تا صدای هلهله تماشاگران را بشنوند و نتیجه را حدس بزنند.چه لحظه ای.چه صحنه ای.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۸:۴۴
نوید: خانم درجه یک است برادر، بگیرش و فرویش کن توی مغزت برای مدتی جواب میدهد! درمورد آن فصل بینظیر… معلومه که هنو زوج ناجوریم رفیق. آقا بیشتر در تماس باش، کارهایی شروع کنیم
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۵۲
فوق العاده بود به خصوص این قطعه های دل آشوب کننده
Play On آدم را به نوعی یاد بیل را بکش می اندازد. و
Broken Doll
۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۵۲
نوید: Play On واقعا دلآشوبکنندهست، موافقم برادر. معلومه درست نکتهی آلبوم رو گرفتی
۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۰۲:۰۹
والا من هم پارسال با Stone Cold Sober گرفتار این آدم شدم و امشب با شنیدن تک آهنگ جدیدش سرچی زدم ببینم فارسی کی براش نوشته که فقط متن شما رو پیدا کردم، اساتید فن معتقدن که هنر بعد از دهه ۵۰ تمام شد و بعد از آن با نمایه های جدید تکرار شد ، من شخصا نمی پذیرم این نظر را ولی کار فیث حتی اگر تکرار دهه ۵۰ باشه ستودنی و بی مانند تکرار شدهک= و در نهایت به مقصدی جدید رسیده، جدا از صدا و تکنیک خاصش در خواندن حرکات و نمایشش هنگام اجرا بی نظیره و بیشتر جوشش روحیه خاص این آدمه تا کارگزدانان پشت صحنه که کارشون به حرکت در آوردن عروسکیه که خودشون کوکش کردن از همه این ها گذشته وقتی یادم میوفته که دیگه کار جدیدی از واین هاوس نخواهم شنید افسرده می شم. متنت عال بود و ممنون