اولین بَدمنی که دوست‌اش داشتیم

در نقشِ لایل از دالاس در رد راک وست بود که جذب و شیفته‌اش شدم، اولین فیلمی که خیلی جدی برایش نقد نوشتم. از همان موقع، دنیس هاپر با اجرای خیره‌کننده‌اش توی این نئونوآرِ جمع‌وجورِ جان دال، معنیِ بَدمَن/ Villain را به‌ام فهماند، شخصی که کاراکترِ ترسناکِ فرانک بوث در مخملِ آبی لینچ را بعدها از او دیدم و شناختم. هاپر البته جورهایی دیگری هم برای‌مان دوست‌داشتنی شد، مثل آن اجرای بی‌نظیرش مقابل کریستوفر واکن در رومانسِ واقعی تونی اسکات که نقش پدرِ مشتیِ کلارنس (کریستین اسلیتر) را بازی می‌کرد و لعنتی آن‌قدر راحت می‌مرد، یا مثل بازی حیرت‌آورش در دونده‌ی سرخ‌پوستِ شان پن. با این‌که همه‌گان این نقشِ دوی هم‌واره یک را با نقش‌هایش در ایزی‌رایدر یا اینک آخرالزمان به‌یاد می‌آورند، من اما او را با این نقش‌هایش می‌ستایم. او حتی در نقشِ بدمنِ ویکتور دریزنِ سریالِ ۲۴ هم می‌درخشد لامصب. دنیس هاپر (برای من دستِ کم) همان جانوری‌ست که توی مخملِ آبی فریاد می‌زند؛ هر جُنبنده‌ای را {…}. تو خودِ شیطان بودی رفیقِ آدم‌کش از دالاس، کارمان با تو هنوز تمام نشده برادر.


هفته‌ای که گذشت کم‌تر رسیدم به کافه‌مان سربزنم، برای این‌که دوسه کار هم‌زمان پیش‌آمد، ما هم که مدتی‌ست تعطیل و لغو امتیاز و {…} شده بودیم و {…} بنابراین مدتی وقت می‌خواست تا خودمان را هم‌زمان با کار پیش ببریم. حالا خبر خوش این‌که ماه‌نامه‌ی خوبِ رویش از این ماه دوباره منتشر خواهد شد، اولین شماره‌اش هم که پرونده‌ی جام جهانی‌ست، اگر همه‌چیز خوب پیش برود، نیمه‌ی خرداد روی کیوسک‌هاست، و از شماره‌ی مرداد، اول هر ماه درمی‌آید اگر خدا بخواهد. بخشِ فرهنگِ (سینما، موسیقی و…) جهان‌اش دستم است و به‌شدت مشغولش هستم. فکر کنم خوراکِ لذیذی زین پس تهیه خواهیم کرد با رفقایی هم‌چون جواد رهبر که همیشه باهمیم و این‌جا نیز و بردیا برجسته‌نژاد که یکی از خوره‌های آلبوم‌های تازه‌ی موسیقیِ جهان و تور و کنسرت‌هاست و البته مهم‌تر از آن این‌که فکر کنم تا اندازه‌ای هم‌سلیقه‌ایم، او هم تا این‌جا نشان‌داده پروگرسیوبازِ خفنی‌ست و…جالب این‌که او هم آلبوم تازه‌‌منتشرشده‌ی (یا بهتر است بگوییم تازه‌لو رفته، چون تاریخ اصلی انتشار آن ۳۱ می است! بله آن‌جا هم حتی) آناتما را دوست دارد. یک صفحه از صفحه‌های موسیقی این شماره‌ی رویش راجع به همین آلبوم آناتماست:


… و اما خانم‌ها و آقایان، هشتمین آلبوم استودیوییِ آناتما که حالا بعد از هفت سال از آلبوم قبلی‌شان- یک فاجعه‌ی طبیعی/ a Natural Disaster- منتشر شده، یک غافل‌گیری تمام‌عیار برای طرف‌دارانِ پروپاقرصِ این گروه بریتانیایی‌ست، گروهی که تقریبا با انتشار هرکدام از آثارش از اوایلِ دهه‌ی ۱۹۹۰ به بعد که اصلا سبک موسیقی‌شان به دووم و دِت متال پهلو می‌زند، چیزی برای روکردن دارند. این آلبوم با عنوانِ طنازانه‌ی این‌جاییم چون این‌جاییم/ We’re Here Because We’re Here بی‌شک از بحث‌برانگیزترین آلبوم‌های آن‌هاست، طرف‌داران از همین الان که متاسفانه آلبوم پیش از انتشار در اینترنت لو رفته و شنیده‌ شده، در مقابل آلبوم گارد گرفته‌اند، چرا؟ چون تا اندازه‌ای سبکِ گوتیک راکِ آن‌ها دگرگون شده و بیش‌تر طعمِ موسیقی آلترنیتیو و پروگرسیو به‌خود گرفته. خُب، این‌که چیز جدیدی نیست، ما عادت داریم به تغییر سبک‌های مداومِ موسیقی آناتما، اصلا ذاتِ آثارشان چنین است، دست کم از ابتدای دهه‌ی ۱۹۹۰، چهاربار سبک عوض کرده‌اند.
از من اما می‌پرسید، مشکلِ طرف‌داران با این آلبومِ جدید از جای دیگری ناشی می‌شود وگرنه که به‌نظرم آناتما تغییراتِ اساسی در سبکِ موسیقی‌اش از سایکدلیک و گوتیک به پروگرسیو و آلترنیتیو را پیش‌تر و از همان آلبوم یک فاجعه‌ی طبیعی آغاز کرده بود. طرف‌داران به احتمال زیاد با گونه‌ی موسیقی امبی‌ینت که توسط استیون ویلسونِ بزرگ – مغز متفکرِ گروهِ پروگرسیوِ بریتانیاییِ پارکوپین‌تری- به طعم پروگرسیوِ موسیقی آناتما افزوده شده مشکل دارند، گونه‌ای که ردش را می‌شود در آثار مثلا برایان اِنو یا آلبوم تازه‌ی U2 و آثار Moby یافت. البته این‌جا پای استیون ویلسونی در میان است که متخصص صداست و برای گروه‌های بزرگی چون Opeth و King crimson کار تخصصی میکس و صدا انجام داده و کارهای خودش را هم که در پارکوپین‌تری و بلک‌فیلد شنیده‌ایم؛ ویلسن ترکیبی‌ست از نبوغِ راجر واترز، حس زیباشناسانه‌ی دیوید گیلمور و دانشِ آلن پارسونز. این اسم‌ها را مثال زدم چون به‌نظرم ویلسن، همان‌طور که خودش هم بارها
به پینک فلوید ادای دین کرده، وارثِ اصیل و خلفِ موسیقی اساتید است.
به‌هرحال همان‌طور که می‌بینیم وینسنت و دَنیل کاوانا به ویلسن اعتماد کرده‌اند و کار میکسِ این آلبوم را به او سپرده‌اند و حالا هم که نتیجه‌اش را دیده‌اند؛ آلبوم ترکیبِ غریبی از استیون ویلسن و برادرانِ کاواناست، طعمی که چشیدنش خالی از لطف نیست. مخالفم با این نظریه که بگوییم این آلبوم کاملا تحت تاثیرِ ویلسن ازآب درآمده، که در مقابلِ قطعه‌های غریبی چون Presence و A Simple Mistake یا حتی Angels Walk Among Us چه داریم بگوییم؟ ای‌بسا که آناتما همین دو قطعه‌ی آخری را که اسم بردم، پیش‌تر به‌صورت سینگل منتشر ساخته‌، اما حالا با طعمِ ویلسنش را توی این آلبوم گنجانده تا لابد تفاوت‌ها برای‌مان آشکارتر شود. آلبوم برای آن‌دسته از طرف‌دارانِ آناتما که به‌خاطرِ دل‌بستگی‌شان به پینک فلوید جذبش شده بودند، تجربه‌ای شنیدنی‌ست. به‌هرحال آن‌ها با توجه به عنوان آلبوم‌شان لابد حدس زده‌اند که بسیاری از مخاطبان‌شان را از دست خواهند داد؛ این‌جاییم چون این‌جاییم.

دومین ستونِ هفتگی‌ام در روزنامه‌ی شرق، رویوی هارورِ دیوانه‌گان/ The Crazies بازسازی تازه‌ی فیلم جرج رومرو بود در آستانه‌ی اکرانِ بقایِ مردگان/ Survival of the Dead، فیلم تازه‌ی رومرو. روزنامه هنوز دیده نمی‌شود و صفحه‌ها و ستون‌ها پخش و پلاست، اما به‌زودی سروسامان خواهد گرفت. گمانم از هفته‌ی آینده، این آشفتگی درست شود و من ستونِ چهارشنبه‌ها را داشته باشم.

پی‌نوشت: این‌روزها دارم ۳۰ سالگی را پشتِ سر می‌گذارم، این روزها که تمام زندگی‌ام دلِ شوریده/ Crazy Heart، جف بریجز و کل آلبوم ساندترکِ دلِ شوریده (به‌خصوص ترانه‌های Brand New Angel و The Weary Kind آن) شده، کمک‌ام کنید رفقا!