
این یادداشت را خرداد ۱۳۸۷ بهمناسبت تولد جانی دپ (که ۹ ژوئن برابر با ۱۹ خرداد است) بهسفارش هفتهنامهی همشهری جوان نوشتم و مطلبِ بعدی با عنوانِ غریبِ «ترکیبِ رنگِ کتوشلوار با دستهی مسلسل!» را برای شمارهی بهمن پارسال ماهنامهی رویش؛ هدف معرفی یکسری ستِ لباسِ زمستانی بود با استفاده از شمایلهای سینماییای که میشناسیم، بعدا بقیهی مطلب را هم برایتان خواهم گذاشت، فعلا اما بخشِ جانی دپاش را توی دشمنان مردم برایتان گذاشتهام چون تولد این بیبیفیسِ سینماست، ۱۹ خرداد. این دو مطلب- بهمناسبت تولد دپ و خودم البته
– تقدیم به همهی کسانی که بیبیفیساند و حالا حالا هم خیال دارند بیبیفیس باقی بمانند، مثل استاد.
میگویند الیور استون موقع ساختنِ جوخه (۱۹۸۶) جانی دپ را برای بازی در نقش اول فیلماش به چارلی شین ترجیح داده و این پیشنهاد را خیلی جدی میانِ تهیهکنندگان هم مطرح کرده است؛ اما عواملِ استودیو، جانی دپ را برای آن نقش بیش از حد جوان تشخیص دادهاند و برای همین دپ در جوخه نقشِ سربازی معصوم و کمسنوسالتر را بازی کرده است. فقط هنوز مشخص نیست که استون و عواملاش آن موقع میدانستند که جانی دپ ۲ سال از چارلی شین بزرگتر است؟ اما درست ۴ سال بعد، تیم برتون قدر این چهرهی کودکانه را میداند و از آن برای بهتصویر درآوردن اولین و ماندگارترین شخصیت «ادوارد»اش- ادواردِ دستقیچی- به بهترین شکل ممکن بهره میگیرد؛ مخلوقی پینوکیو/ فرانکنستاینوار که خالق/ پدرش تمام چیزهایی که یک انسان باید داشته باشد (و قبل از هرچیز قلب) را به او داده، اما همین که میخواهد دستهای قیچیمانند ادوارد را تکمیل کند میمیرد! بههمین خاطر از این به بعد ادوارد میماند تنها، با یک قلبِ گنده وسط سینهاش و جامعهای که بهخاطرِ ظاهر متفاوتِ او (یا همان قلبِ گنده؟!) نمیتوانند قبولاش کنند. اینطوریست که چنین شمایلی، بهرغم این که زیاد هم به مذاقِ هالیوودیها نمیچسبد، انگِ چهرهی سینمایی جانی دپ میشود. پسربچهای که گویا تا همین اواخر، دلاش نمیخواست قد بکشد و بزرگتر شود؛ وقتی هم که ازش سؤال میشود رمانتیکی یا نه؟ با خنده میگوید: «رمانتیکم؟ آره فیلم بلندیهای بادگیر (۱۹۳۹) رو ده باری دیدم، من رمانتیکم». البته این جوابِ سرخوشانهی دپ را نباید زیاد جدی گرفت؛ دزِ رمانتیکبودنِ او آنقدر بالاست که حتی روی زندگی شخصیاش هم سایه انداخته است. همین که تحمل زندگی دائمی در هالیوود و آمریکا را ندارد (دپ در فرانسه زندگی میکند) و همیشه توی مصاحبههایش اعلام میکند که چقدر از شهرت بیزار است. این که او شیفتهی دخترش، لیلی رُز، است و توی حرفهایش میگوید که تولد او به زندگیاش مفهوم داده است. تازه همهی اینها را کناری بگذارید، همین که بدانیم جانی دپ از ۱۳ سالگی مفتونِ موسیقی راک بوده و اصلا قبل از گرایشاش به بازیگری، خیال داشته ستارهی راک بشود و در گروههای زیادی (اولین گروه راک او نامش کیدز بوده به معنی بچهها!) هم گیتار الکتریک و بیس زده، تکلیفِ همه چیز مشخص میشود.
حالا این پسربچهی خوشقلب و کمروی سینما، در فیلم تازهی تیم برتن- سویینی تاد- آنقدر بزرگشده که بخواهد به خونخواهی همهی آن شخصیتهای شکننده و معصومِ سالهای پیش، علیه جامعهی طردکننده، قیام کند. دپ در جایی از سویینی تاد، وقتی جعبهی تیغهای سلمانیاش (و بهقول خود او «دوستان»اش) را دوباره مییابد، یکی از آنها را طوری در دست میگیرد که فورا یاد ادوارد دستقیچی میافتیم. او با پوزخندی ترسناک میگوید: «دوباره کامل شدم».

ترکیبِ رنگِ کتوشلوار با دستهی مسلسل!
پیشزمینه: جانی دیلینجر (جانی دپ)- گنگستر مشهور و محبوب دههی ۱۹۳۰ آمریکا- در دشمنان مردم رو به معشوقهاش- بیلی فِرِشه (ماریون کوتیارد)- میگوید: «من شیفتهی بیسبال، سینما، لباسهای خوب، ماشینهای خوب و سریع، ویسکی و…و تو ام، چیز دیگه هم میخوای راجع بهام بدونی؟»، دیلینجرِ خوشسلیقه هم مثل خیلی از گنگسترهای دیگری که میشناسیم مغلوب همین پاشنهآشیلهایی که خودش بر آنها آگاه است میشود؛ درست مثل جف کاستلو (آلن دلون) در سامورایی ژان- پیر ملویل که همواره تنهاست و شبحوار عمل میکند، او موقعی که از خانهاش برای انجام ماموریتهایش بیرون میزند، چنان بارانی کرمرنگ او به تناش نشسته و دستی به لبهی کلاه دودیرنگاش میکشد که انگار مدتهاست این لباسها جزوی از تن او به حساب میآیند، دست آخر هم از روی همین شمایلِ شبحوار بارانی و کلاه و سایهای که روی صورتاش انداخته، توسط پلیس شناسایی میشود. حالا هم جانی در دشمنان مردم از روی پالتویی که پیش یکی از گروگانهایش جامانده توسط پلیس فدرال شیکاگو شناسایی میشود؛ پلیس فهمیده که پالتوی جانی توسط کمپانی Shragge Quality در سنت لوییس ساخته شده، ۳۲ اونس پشم دارد و در برابر باد خیلی مقاوم است و ۳۵ دلار هم
قیمتاش است، بنابراین او جایی در آریزوناست که توی آن فصل سال هوایی سرد دارد، آنها تمام فروشگاهها را میگردند تا به فروشگاهی که کنارش یک نمایشگاه اتوموبیل مدلهای تندرو «دیسوتو» است میرسند؛ بنابراین قطعا ماشین جانی هماکنون آخرین مدل «دیسوتو»ست که با سلیقهاش هم جور است، جانی دیلینجر اینگونه توسط پلیس شناسایی و دیده میشود.
چرا دوستاش داریم: نیمهی اول قصه که به نمایش سرقتهای جانی در حوالی شیکاگوی شرقی میگذرد، جانی همواره با یک پالتوی چهارخانه درشت و یقه تیزِ انگلیسی، چهاردکمه، آستین دوبل و تکجیب دیده میشود که با کلاه قهوهای سوخته و نوار جگریرنگ آن ترکیب زیبایی ایجاد کرده و با توجه به فرم و رنگ مشکی جلیقهی زیر کت و دستکشهای چرمیای که جانی با آنها ست کرده، متوجه خواهیم شد که چهقدر ستِ لباس او به رنگ مشکی مسلسل توی دستاش و دستهی قهوهای رنگ آن میآید. البته این از برکات حضور خانم کالین آتوود- طراح لباس مشهور تیم برتونِ فیلمساز- در این فیلم مایکل مان نیز هست که بهخاطر پروژههایی مثل ادوارد دستقیچی، اسلیپی هالو و سویینی تاد، با فرم بدن و چهرهی جانی دپ آشنایی کامل دارد و میداند چهجوری باید چهرهی «بیبیفیس» و همواره معصوم دپ را تا اندازهای خشن و سرد نمایش دهد. مامور ملوین پرویس (کریستین بیل) اما تا دلتان بخواهد طی ماجرا صورتسنگی از آب درآمده و به همین دلیل هم خانم طراح یک دست کتوشلوار یقه انگلیسی خاکستریرنگ به همراه کلاه دودی با نوار مشکی برای او ست کرده، پالتوی او هم بلند، کاملا ساده و جیبدار است تا پرویس را هرچه بیشتر به فرشتهی سرد و صورتسنگیِ مرگِ دیلینجر مبدل کند، او دقیقا یک «شکارچیِ انسان» تمامعیار، طی قصه است.

ویژگیهای این انتخاب: جانی دپ همیشه و در هر فیلم بیبیفیس است اما در دشمنان مردم بهخاطر فرم و مدل اصلاح موها و بالابردن خط شقیقهاش، گونههای او کمی برجستهتر بهنظر میآیند و صورت او خشنتر از پیش بهنظر میرسد. حال اگر شما هم خیلی بیبیفیساید و از این حالت خسته شدهاید و دوست دارید کمی دوروبریها و رفقا ازتان حساب ببرند، کافیست مدل اصلاح سر و صورتتان را شبیه جانی دپ توی این فیلم کنید، پالتوی یقه تیز انگلیسی با چهارخانههای درشت، بدون شک شما را یک جنتلمنِ خوشپوش و خوشگذران نمایش خواهد داد، فقط خواهشا بیخیال مسلسلِ اتوماتیکِ توی دست استاد بشوید، چون حدس میزنیم مسلسلی با این رنگِ دسته پیدا نخواهید کرد! کتوشلوار با راهراههای درشت هم که امروزه دوباره مد روز شده، بنابراین نگران دمدهبودن این ستِ لباس جانی دپ در تازهترین فیلماش هم نباشید.
۱۸ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲۳:۲۸
نمیدونم چرا جانی دپ من رو یاد آدم خوبا و مظلومهای فیلمهای پارتیزانی میندازه شاید بخاطر صورت استخوانیش!
به هر صورت مرسی از خبر رسانی
با سپاس و احترام
۱۹ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۱۸
به نظرم در کنار پیت و کلونی تنها ستاره هایی هستن که میتوانیم پزشان را به نسل های بعد بدیم . البته دیکاپریو هم میتواند به این ها بپیوندد .
مطالبتون و به خصوص دومی را دوست داشتم
راستی تولدتان هم مبارک
موفق و شاد باشید
۱۹ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۱۸
نوید: ممنون رفیق. همینطور تو
۱۹ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۴۷
تولدت مبارک رفیق…تولدش مبارک….مگه یادم میره که این پست همشهری جوانت رو توی آسیاب بادی های ذهنت تو سینمای ما زده بودی و اون عکس تقریبا تمام قد جانی دپ خوش تیپ…من جانی دپ رو البته اولین بار تو شکلات هالستروم دیدم. با اون موهای بلند و غرابتی که تو اون شهر داشت. همیشه هم که نقش آدمهایی رو بازی میکنه که انگار با محیطشون غریبن. صورتش ظرافتی داره که رمانتیک نشونش میده.حتی با اون گریم سویینی تاد باز هم ظرافتش خودنمایی میکنه.کلا مگه میشه چنین آدمی رو دوست نداشت؟یادمه سر دشمنان مردم پویان بهم یه اس ام اس داد که گویا جانی دپ و ماریون کوتیار با هم هستند. و یادمه هر دومون چه ذوقی کردیم از حسن سلیقه هر دوشون:)
نوید تولدت مبارک. همیشه باش و همیشه درباره چیزهای خوب و دوستداشتنی بنویس و همیشه شاد و سرحال و پرانرژی و سلامت باش.
به افتخار نوید و جانی دپ و تولدشون….
۱۹ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۴۷
نوید: من اولینبار تو بنی و جون، یه کمدی/ رومانس خیلی مهجور، که یکی از آشناها، ویاچاس اوریجینالش رو همینطور شانسی با یه فیلم دیگه (که مفتوناش شدم و من رو علاقهمند جدی سینما کرد) که رد راک وستِ جان دال باشه، واسم از اونور آب آورد. آیدان کوئین هم توش بازی میکنه با جولین مور. استاد رو از اونجا شناختم، فکر کنم دوم سوم دبیرستان بودم. نقش یه شیرینعقلِ معصومی رو بازی میکرد که علاقهمند به بازیگری کمدی، اونهم شبیه باستر کیتن، بود و رو یه دخترِ مجنون تاثیر میگذاشت و شیفتهی هم میشدن. همون ماجرای دیوانه چو دیوانه ببیند، خوشش آید
مرسی از یادآوری این چیزا. دلم واسشون تنگ شده بود صوفی جان.
۲۰ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۲:۰۶
ممنون مطالب خوبی بود . پرداختن به لباس کاراکترهای سینمایی کلا کار جالب توجهی بود .
جانی دپ خیلی عالیه . جک اسپارو . توی Fear and Loathing in LV هم با بینیسو دل تورو زوج فوق العاده ایند . تو چارلی و کارخونه ی شکلات هم خوبه . اصلا تو Nightmare on Elm Street هم خوبه lol توی قسمت هفتم سری nightmare هم یک حضور چند ثانیه ای داره . کلا آدم باحالیه . توصیفتون از بیل در public enemies هم جالب بود با اینکه یک بخش بی ربط از موضوع اصلی بود .
تولدت هم مبارک برادر .
۲۰ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۲:۰۶
نوید: ممنون رفیق از اینکه هستی، باشی. در مورد توصیف کریستین بیل هم باید بگویم که اگر کل مطلب را بخوانی، بیربط نیست. همانطور که گفتم این بخشی (بخش مربوط به جانی دپ) از یک مطلب طولانی و مبسوط است که در رویش چاپ شد و بهزودی کلاش را میگذارم اینجا برای شما.
۲۱ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۰۳
سلام

اول اینکه تولدت مبارک آقا نوید. اگه جایی از جانی دپ صحبت بشه انگار پر منو آتیش زدن یهو پیدام میشه، همین دیروز هم آلیس رو دیدم و با بازی استاد که خب زلفی گره زدیم ولی از فیلمش چندان خوشم نیومد. در ضمن تو اون دانشکده شما من یکی رو یادمه، دکتر جهانمیری و با اینکه همون ترم اول فیزیک ۱ (کلپنر البته و نه هالیدی)منو انداخت دوستش داشتم، استاد سر به هوا و شریفی بود!
راستی شما از معدود کسایی بودی که دیدم یه ذره دید مثبت داشت به این فیلم بزها… راستش منم با همون نکاتی که ازش بولد کردی بیشتر ارتباط برقرار کردم و تیموتی لری و بقیه دوستان. آقا بازم تبریک میگم و منتظر نوشته هات هستیم.
۲۱ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۰۳
نوید: بله، ارادت دارم خدمت دکتر جهانمیری و رفقاش. البته میونهی من بین تمام استادای اونجا با دکتر گلشنِ دوستداشتنی و عشقِ سینمای آمریکا و ادبیات سیاهِ آمریکا (!) از همه بهتر بود. باهم رفیق شدیم. استاد چهره و فرم سبیلاش عین سم پکینپاست، عشق سینمای پکینپا نیز هست. خدا حفظاش کند هرجا که الان هست. روزگاری داشتیم باهاش. مردانی که به بزها خیره میشوند فیلم خوب اما مهجورماندهایست. فضای غریب و طنازانهای دارد که درک و هضماش با هر سلیقهای جور در نمیآید. ممنون برادر بابت تبریک.