«عزیزم این، جوریه‌که اونا تو فیوچر (آینده؟!) می‌خندن…[صدای خنده‌ای عجیب]» (دین به دخترش فرانکی، پشت تلفن، از اتاقی با اسم غریب «فیوچر/ آینده»)
…و این سرخوشیِ تلخ و غمگنانه‌ی مردی‌ست که خیال ندارد به هیچ قیمتی، عشق افسانه‌ایش را پیچیده در زرورقی از روزمرگی و بطالت و عبوسی‌های مختص آن ببیند. او پیش‌تر به هم‌کارش (حین اسباب‌کشی) نیز می‌گوید؛ «فکر کنم مردا خیلی رمانتیک‌تر از زنا هستن. ما (مردا) وقتی یه دختر رو می‌بینیم برای رسیدن به‌اش هرکاری می‌کنیم و پیش خودمون می‌گیم چقدر ابله‌ام اگه به‌اش نرسم، اما دخترا به‌ نظر می‌آد همیشه یه جوری بهترین شرایط رو انتخاب می‌کنن…».
ماه گذشته، موقعی که تازه نامزدهای جایزه‌ی گولدن گلاب اعلام شده بود و نام ولنتاینِ غم‌گینِ به‌واسطه‌ی دو اجرای اول‌اش؛ رایان گاسلینگ (دین) و میشل ویلیامز (سیندی) درمیانِ نامزدها بود، با جواد رهبر حرف می‌زدیم و می‌گفتیم که به احتمال زیاد حکایتِ این فیلم نیز مشابه دلِ شوریده‌ی پارسال است که هیچ‌کس نام اسکات کوپرِ فیلم‌ساز را نشنیده بود و همه فیلم را به‌واسطه‌ی اجرای جف بریجز می‌شناختند. حالا با تماشای ولنتاینِ غم‌گین اطمینان حاصل کرده‌ام که حکایت تلخ‌تر از این حرف‌هاست و می‌بینیم که اجرای خوب گاسلینگ (که امسال اجرای دیگر او در همه چیزهای خوب اندرو جارِکی نیز قابل اشاره است) اصلا به چشم اساتید معظم نیامده. باز خدا پدر گولدن گلابی‌ها را بیامرزد که برای دریافت جایزه نامزدش کردند.
اما نکته‌ی دیگری که از همان ابتدا، به تماشای این اثر درک سی‌یَن‌فرانس ترغیب‌ام می‌کرد، وجود نام گروه نئو سایکدلیکِ گریزلی بِر به‌عنوانِ سازنده‌ی موسیقی متنِ این فیلم بود، گونه‌موسیقی‌ای که حالا بیش‌تر می‌توان فهمید حکمتِ وجود و حضورش چیست؛ اکسپریمنتال راکی که در این بستر عاشقانه و البته حالا دیگر به روزمرگی کشیده‌شده، جاری‌ست بیش‌تر به کاراکترِ سیندی (ویلیامز) می‌آید؛ دین: «تو تجربه‌ی من میزان خوشگلی یه زن، اُسگلی اون رو هم نشون می‌ده»، سیندی: «خوش‌ام می‌آد که می‌تونی تو یه لحظه و دقیقا به یه اندازه هم از آدم تعریف کنی و هم به اون توهین!» و از سوی دیگر رگ و ریشه‌های اعضای گریزلی بِر که بروکلینی‌ست و پیوندی جدانشدنی با عاشقانه‌ها و رومانس‌های نیویورکی دارد و این آیا نزدیک به کاراکتر فوق‌رمانتیکِ دین (گاسلینگ) در قصه نیست؟


تا پیش از تماشایِ بگذار وارد شوم (یکی از شبکه‌های ماهواره‌ای آن را ترجمه کرده؛ من‌ام بازی که باتوجه به عادت دختر خون‌آشام که حتما باید به داخل خانه دعوت شود فکر می‌کنم همین بگذار وارد شوم/ بذار بیام تو ترجمه‌ی بهتری‌ برای عنوان فیلم است) دقیقا نمی‌دانستم هدف مت ریوزِ فیلم‌ساز (کلاورفیلد) از بازسازیِ رومانسِ جاودانه و خون‌آشامیِ توماس آلفردسنِ سوئدی در ۲۰۰۸- بذار شخص مناسب وارد شه- چیست؟ حالا اما که فیلم بازسازی‌شده را دیده‌ام صدالبته کنجکاوی‌ام بیش‌تر شده، به‌خصوص حالا که می‌دانم ریوز کوچک‌ترین تغییری در روایت، فیلم‌نامه و حتی دکوپاژ و میزانسن و… نداده، به‌جز آن‌که اسامی به‌یادماندنی اسکار و الی این‌جا به اوِن (کادی مک‌فی) و اَبی (کلویی مورِتس) تغییر کرده‌اند و کمی بزرگ‌تر از اسکار و الی هم به‌نظر می‌رسند. با این حال و تمام آن سؤال‌های هنوز بدون جواب‌مانده، بگذار وارد شوم را دوست داشتم. زوجِ مک‌فی/ مورِتس دوست‌داشتنی از آب درآمده‌اند، نه این‌که جای هدبرانت/ لیندرسنِ مومشکی (ویژگی فم‌فتال‌های آمریکایی)، با آن چهره‌های غریب و هم‌دلی‌برانگیزشان در فیلم اول را بگیرند اما دنیای خود را خلق کرده‌اند. این‌جا مورِتسِ موبلوند (ویژگی زنان خوب آمریکایی، از معدود تغییرات فیلم‌نامه!) را که پیش‌تر در کیک- اَس هم دیده‌ایم، کمی درشت‌اندام‌تر در نقش دختر خون‌آشام می‌بینیم که خنده‌های شیرین‌اش معصومیتی دریغ‌انگیز به او بخشیده و ول‌کن‌مان هم نیست. از معدود تغییراتی که ریوز در سیر فیلم اول داده، سکانس ملاقاتِ دختر خون‌آشام با پسر در منزل پسر است که دختر بعد از شکار یک انسان آن‌جا دوش می‌گیرد و لباس عوض می‌کند؛ این فصل در بگذار وارد شوم چنان خوب و قابل اشاره از آب درآمده که از وقتی فیلم را دیده‌ام خیال می‌کنم مت ریوز فقط برای تغییر در این سکانس به‌خصوص و ساختن‌اش به این شیوه، کل فیلم را بازسازی کرده! جایی که اُوِن ترانه‌ی دهه هشتادی و به‌یادماندنی و محبوبِ The Greg Kihn Band یعنی The Breakup Song را برای مهمان‌اش- اَبی- می‌گذارد و اندام او را از لای در دید می‌زند؛ «…ما باید میلیون‌ها سال باهم زندگی کرده باشیم…»، اَبی که توی آن سکانس با این ترانه‌ی پاپ و یکی از لباس‌های مادر اُوِن چرخی می‌زند، مطمئن شدم که ریوز برای افزودن همین تصویر به ماجرا کل فیلم را بازسازی کرده است.

* عنوان‌های این پست؛ اولی نام ترانه‌ای از تام وِیتس در آلبومی از او باعنوانِ وَلِنتاینِ غم‌گین و دومی نام قطعه‌ای در فیلم ساخته‌ی رایان گاسلینگ و با اجرای خود او.