
آمدهام استانبول برای تماشای اینسپشن (که اینجا نیز «باشلاگِچ» یعنی همان سرآغاز ترجمهشده) اما شیفته و مفتونِ آمریکایی، دومین ساختهی آنتون کوربین شدم؛ ساختهای ستایشآمیز، قدرندیده و گمشده لای بلاکباسترهای تابستان و فیلمهای پرسروصدایی چون اینسِپشنِ نولان یا سوشال نتوُرکِ فینچر. تریلرِ آمریکایی، رونوشتِ تازه، شورانگیز و افسونکنندهی کوربینِ هلندیست از ساموراییِ ملویل. با این تفاوت که صورتِ ضدقهرمانش همچون دلون در سامورایی، سنگی و بیروح نیست و بلکه بهاندازهی پهنای چهرهی کلونی، جرج کلونی، گرما و شور دارد. مدیریتِ کوربین بعد از اینهمه موزیکویدئوسازی و اثر قابل اشارهای همچون کنترل (۲۰۰۷) مثالزدنی، فیلمنامهی جافی (۲۸ هفته بعد) در نهایتِ ایجاز و گزیدهگویی، موسیقیِ
هربرت گِرونمهیر دریغانگیز و قابهایی که مارتین روهه ثبتکرده، خیرهکننده است. ویولِنته پِلاسیدو در نقشِ کلارا، مسحورکننده است و دائما بهیادمان میآورد که بعد از بانو اینگرید برگمن (و کمتر دخترش، ایزابلا روسولینی) همچنان نشانههایی موجود است از شمایلِ روسپیِ ستایشآمیز و معصوم در سینما. کلونی به کاراکتر مردِ تنها و محتاطِ اینجور قصهها ابعادی جدید و حیرتانگیز بخشیده؛ میخواهم جرأت کنم و بگویم که او از کاستلویِ مخلوقِ دلون و ملویل، تنهاتر اما پرشور و اشتیاقتر است… شک نکنید بعدها از این تریلر جمعوجور (معادل در بروژِ دو سال پیش) بیشتر خواهیم گفت و شنید.
پ.ن: ترجیح میدهم فعلا چیزی دربارهی اینسپشن ننویسم و قضاوتی نکنم که فیلم را در بد شرایطِ جسمی و روانی دیدم و البته در بد سینمایی (از سالنهای جواهر در شیشلی). عوضش آمریکایی را دو بار دیدم؛ یکبار در سالن ایستینیهپارک و بار دیگر کانیون. بینظیر است این فیلم. ترانهی تیتراژ پایانی اجرای مشترکِ کیوبی و بلیزاردز، با عنوانِ پنجرهی چشمانم را دریابید که همچون فیلم یادآور شاهکارهای دههی ۱۹۷۰ است.
۷ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۵۴
آقای غضنفری سلام. فقط در حد یک تذکر دوستانه لطفا مخاطبتان را گمراه نکنید. از کجا می گویید این فیلم قدر ندیده در صورتیکه در همان متاکریتیک و ای ام دی بی ستاره ها و امتیاز منتقدان خود گواه قدر دیدن فیلم توجه سینما دوستان به آن است. این اشتباه را درباره Fish Tank 2009 هم تکرار کردید و عنوان ندیده شده را به آن دادید. فیلم در جشنواره کن باکلی تحسین روبرو شد و در انگلستان و آمریکا منتقدان نقدهای بسیار مثبتی بر آن نوشتند. ندیده شده یعنی چی؟
این جملات من را یاد امیر قادری می اندازد که می گفت هانکه را دیگر باید جدی گرفت ( تازه بعد از روبان سفید در صورتیکه این ادم بیش از ده سال است که اسم های تکرار شده در نقدها و محافل سینمای است) یا مثلا فلان سال تا تابستان اثر در خور توجه ای وجود ندارد. خب شاید در ایران ندیده شده یا وجود نداشته ولی در خارج از ایران که دارد روز به روز بر اثار مطلوب اضافه می شود. اصلا همین توجه به امریکایی محصول توجه ونظر منتقدان بوده. خود شما اصلا از کجا فیلم را انتخاب کردی؟ چون فقط جرج کلنی روی سردر سینما بود. یعنی شما قبل از انتخاب فیلم یک کلمه هم اینجا و آنجا نخوانده بودید؟ من واقعا استدعا دارم احکام کلی ندهیم و مخاطبمان را گمراه نکنیم. اگر می دانستم کسی وبلاگ یا نوشته های شما نمی خواند اینجا نظر نمی گذاشتم. اما می دانم مخاطب دارید و کسانی هستند که حرف ها و اندیشه های شما برایشان مهم است
۷ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۵۴
نوید: ممنون از تذکرت. اما من که نگفتهام دیدهنشده، نوشتهام قدرندیده. منظورم هم از قدرندیده (چه اینجا، چه برای فیشتنک) جماعت منتقد و مطبوعات ایران است دوست عزیز؛ وگرنه کل دنیا که حسابشان پاک و روشن است. بهعنوان عضوی از این جماعت میدانم که کار درستودرمانی برای این فیلم صورت نمیگیرد در مطبوعهها، همانگونه که برای فیشتنک نگرفت. انصافا جز همان رویوی کوتاه بنده (و دوسه معرفی کوتاه اینجا و آنجای اینترنتی و کممخاطب) از فیشتنک در مطبوعات چه دیدی؟ به این نمیگویند قدرندیده؟ این حکم کلیست بهنظرت؟ داریم میبینیم خب.
۷ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۲۲
فکر کردم با نام آوردن از نمونهای مثل در بروژ حق مطلب اداشده؛ این تریلر جمعوجور را آنموقعی که باید و بهوقتش هیچکس تحویل نگرفت، بنده درحد توانم در صفحهی سینمایی همشهری جوان (با آنهمه خطوط قرمزش) معرفیاش کردمَ چون جای دیگری نداشتم که راجعبه آن بنویسم. تا به امیر زنگ زدم و خلاصه اینکه امیر خوشش آمد و بازهم او که کاری اساسی برایش در ماهنامهی فیلم انجام داد و…
پ.ن: در جواب آن سؤالت که تماشای این فیلم را چرا انتخاب کردهام باید بگویم که امتیازدادن منتقدان در متاکریتیک و یا کاربران در آیامدیبی گرچه مهم، اما الزاما برایم تعیینکننده نبوده و نیست. چهبسیار فیلمهایی که دوست داشتهایم و آنوریها اصلا تحویلش نگرفتند (از جمله دشمنان ملت سال گذشته) و یا برعکس. خب فرهنگها و دنیاها متفاوت است اصلا. اما من آمریکایی را از پیش از اکران عمومی، بهخاطر آنتوان کوربین و فیلم خوب قبلیش کنترل (که در همین بلاگ براش یادداشتی نوشتم) زیر نظر داشتهام.
۷ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۲۲:۴۳
الان اگه غول چراغ جادو بیاد به من بگه سه تا ارزو کن هر سه تا ارزوم اینه که اینسپشنو رو پرده بزرگ ببینم بعد تو فیلمو تو شرایط بد دیدی و نظری نداری
وایییییییییییی اگه من جات بودم…
۹ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۲۲:۴۸
ستایش های زیادی از “آمریکایی” خوانده ام اما حالا که شما هم تعریف کردید لازم شد هر چه سریعتر آن را ببینم اما ما که در اینجا امکانات استانبولی نداریم !
۱۱ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۵۸
استاد وبلاگ جدید مبارکه :دی
۱۱ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۲۲
مخلصیم. دست خودت درد نکنه داداش.
۱۲ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۲۷
تبریک فراوان آقا نوید بابت افتتاح کافه گرد
نوید: مخلصم رفیق.
۱۲ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۲۰:۵۰
سلام جناب غضنفری عزیز
خوشحالم که دارید برای شاهکار نولان پرونده ترتیب میدید.من هم یادداشتی بر فیلم نوشتم که در وبلاگم قرار دادم و خوشحال میشم اگه بخونیدش…و اینکه فیلم بی نقصیه به نظرم…خوشحال میشم در مورد ایراداتتون با هم بحثی داشته باشیم
راستی یک مطلبی جامع در مورد خود نولان هم نوشتم که جایی چاپ نشده…
۱۳ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۵۶
بهنظرم این تازهترین ساختهی نولان در مقابل فیلمهای خوب دیگرش مثل یادگاری، پرستیژ و یا حتا اولین فیلم او، تعقیب، جز اینکه در حدواندازهی یک بلاکباستر پرخرج ظاهرشده، و البته ایدهی مرکزی فیلمنامهی آنهم (هرچند تکراری و در فیلمنامههای دیگر نولان پخش است) نبوغآمیز است، چیز دیگری برای ارایه ندارد. بهجز آنکه چندتا از جزئیات اصلی داستان هم درکمال تعجب انقدر سردستی بسته شده که اصلا بهپای داستانهای قرصومحکم قبلی خود نولان (از لحاظ چارچوب داستان) نمیرسد. بحث بیشتر در اینمورد، با مثال را سعی میکنم در قالب همان یادداشت بیاورم. مشکل اصلی اینسپشن و نولان در اینجا این است که بیش از آنکه ما را مرعوب ایدهی نبوغآمیز (و البته تکراری، مثلا همین ایده خیلی شستهرفته تر در ایترنال سانشاین… کافمن آمده) کند، مرعوب تکنولوژی خیرهکنندهی توی دستش کرده. خلاصه اینکه بیخود فیلم را شلوغ کرده است.
۱۳ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۴۴
سلام مجدد جناب غضنفری عزیز
در اولین مورد گفتید که فیلمنامه اینسپشن تکراریه.نفرمایید استاد،کدام فیلم سینمایی در تاریخ سینما-به جز اودیسه فضایی کوبریک-به این شکل و با همین مضمون و تم تونسته بود قلمروی رویای بشریت رو انعکاس بده؟اون هم با این محوریت سرقت و کاشت رویا در ذهن بشر،اصلا همین ایده که در آینده ای نزدیک دیگه عمیق ترین اسرار هم نمی تونن امن باشن،کجا به این شکل و نبوغ مطرح شده؟اصلا اینسپشن در نوع جهان بینی با هر شش اثر پیشین کارگردان متفاوته.نولان در فیلمای دیگه که اسم بردید،خودش یه دغدغه و خصلت انسان رو به چالش می کشه و در نهایت نظر خودش رو رو می کنه،اما در اینسپشن،در ادامه سیر منطقی آثارش،دنیا و هستی پیرامون انسان رو به چالش می کشه و باز هم بر خلاف اونا،فقط یک سوال مطرح می کنه و هیچ پاسخی از جانب خودش به اون نمیده:اینکه عالم واقعیت پیرامون ما تا چه حد ارزش اعتماد داره؟آیا ممکنه جهان واقعی که در آن زندگی می کنیم خود رویایی باشه که به قدری تکرار شده و در اون مغروقیم که همون برامون تبدیل به واقعیت گردیده؟
اینسپشن کجا و بلک باستر کجا.اون جزئیات اصلی که میگید سردستی بسته شده رو بیشتر باز می کنید؟جا واسه بحث داره چون نولان کارگردانی نیست که سردستی کاری رو انجام بده.
نوید: البته ترجیح میدهم مطلبم دربارهی این فیلم تازهی نولان را چاپشده در ماهنامهی رونا بخوانی و یک توضیح کوچک که بنده از طرفداران همیشگی این دو برادر بودهام. نمیگویم اینسپشن فیلم خوبی نیست که شیفتهی بعضی لحظههای فیلمم. حرفم این است که اینسپشن نسبت به فیلمهای قبلی نولان حرف خیلی تازهای ندارد. ایدهها همان قبلیهاست به اضافهی بودجه و تکنولوژییی که باعثشده فیلم کمی از این بابت ضربه ببیند. خود نولان هم در مصاحبهای به شلوغکاری زیادش اعتراف کرده و گفته برای اینکه فشار استودیو را داشتیم و آگاهانه از ما بلاکباستر میخواستند. در مورد ایدهی این فیلم باید بگویم ایدهی اصلی (هستهی مرکزی ایده، اگرنه همه میدانند که ایده میتواند پروبال هم بگیرد) از تعقیب اولین فیلم نولانها میآید؛ آنجا هم دزدیست به اسم کاب که باعث میشود نویسندهی مفلوکی این ایده بهسرش بیفتد که تبدیل به یک سارق و قاتل شود، البته آنجا فیلم کمبودجه است و داستان مختصر و بدون تکنولوژی. اما ایده همان است. اتفاقا آنجا خیلی بهتر و کاملتر ایده توسط یک سارق، در ذهن یک نویسنده کاشته میشود. فضا هم کاملا ذهنیست. حالا شهر برنمیگردد روی شهر اما میشود همچه برداشتی کرد. دیگر اینکه چرا میگویی در اینسپشن مورد خاطره نیست؟ پس خاطرهی مال در سر کاب چیست که ول کنش نیست؟ در ایترنال… خاطرهی کلمنتین را داشتیم که قرار بود پاک شود از ذهن جوئل و نمیشد. اینجا هم خاطرهای پاکنشدنی داریم که دائما باعث میشود معماری ذهن کاب بههم بریزد. ضمن اینکه همین خاطرهی پاکنشدنی همسر، خودش از یادگاری نولانها هم میآید. و اما قسمتهایی از اینسپشن که میگویم سردستی بستهشده؛ مثلا کل خط داستانی کاشتن ایده در ذهن رابرت فیشر که امپراتوری پدرش را به ارث ببرد، باید بپذیریم که آنقدر سردستی و با یک فرفره که از ابتدا هم تصویرش توی قاب عکس موجود بوده عوض شود؟ با آنهمه تیر و ترقه و شلوغکاری؟ یا اینکه مگر قرار نبود لایههای عمیقتر رویا از لحاظ زمانی بیشتر طول بکشند، پس چرا عملا رویای لایهی دوم و سوم (توی ساختمان هتل و دشت برفی) زمانشان یکی جارو میشود؟ عملا فقط رویای اول (توی ماشین) زمانبندیش درست است. و خیلی چیزهای دیگر که دارم مینویسم و حتما خواهید خواند.
۱۳ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۴۴
اینسپشن از لحاظ مصالح داستانی اتفاقا پخته ترین و بی نظیرترین اثر نولانه،در هیچیک از شش اثر قبلیش نولان این جامعه شناسی و نگاه روان شناختانه رو به جهان امروز نداشته.اگه داشته مثال بزنید تا صحبت کنیم در موردش.
اما در مورد شباهت سان شاین،اصلا قیاس این دو خیلی مناسب نیست،سان شاین در مورد حذف یک فرد از بهترین خاطرات گذشته یک انسانه دیگست و اینسپشن اصلا حرفی از خاطره نمی زنه،حرف نولان در اینسپشن مربوط به رویاهای هر انسانه که می تونه به قدری عظیم و خطرناک باشه-مث ذهن رابرت فیشر در خود فیلم-که تبدیل به صحنه جنایت بشه و اتفاقا رویاهایی که نولان خلق می کنه،عین واقعیتن و اصلا خبری از فانتزی بی مورد و اغراق شده نیست و فانتزی اگر هست،چیزیه که تراوشات ذهن انسان بوده و هست.من شباهتی نمی بینم بین این دو فیلم.همه شلوغی هایی که نام بردید شاخصه اکر نولانه و بیهوده نیست،چرا که کریستوفر نولان عادت داره ویژگی های زندگی روزمره انسان رو در لفافه فانتزی و تریلر به تصویر بکشه،وگرنه اون هم از کانسپت فیلمش مثل چارلی کافمن خیلی بی آلایش استفاده می کرد که اصلا دو فاز متفاوتند.
خوشحال میشم اگه بیشتر بحث کنیم،من اومدم که از شما یاد بگیرم
۱۳ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۰۷
بازم سلام
اولا ابراز ارادت می کنم مجددا چونکه انسان منطقی هستید،جای دیگه با یکی از مخالفای سرسخت فیلم صحبت می کردم و انقدر ایراداتش کودکانه بود که بیخیال شدم اما شما استدلالات قانع کننده ای دارید و نثر محترمانه و درستی.
آفرین،طرح اولیه اینسپشن و اسم کاراکتر اصلیش از همون تعقیب گرفته میشه،اما کاب اینسپشن با هدف معینی دزدی رو انجام میده و کاب تعقیب دنبال هدف می گرده.کاب اینسپشن هم میخواد به بچه هاش برسه و هم اینکه برای همیشه با سایه رویاگون همسرش خدافظی کنه اما کاب تعقیب،فقط میخواد مناسبات همشهری های بی روحش رو به چالش بکشه،اصلا انگیزه ها متفاوته،پس شباهت در حد هسته اولیه کاراکترهاست و نه کلیت فیلم،بله خب فیلم خرج زیادی روش شده و شلوغ هم هست بعضا،اما اینا نقص نیست به نظرم،اتفاقا در راستای کمک به در اومدن بار تعلقی قصه هست
می دونستم به قضیه مال ارجاع میدید،در این مورد باید به حرف دیوید بوردول ارجاعتون بدم در مورد مال،بوردول به درستی اشاره می کنه که چیزی که کاب در ذهنش از مال ساخته،گذشته نیست،بلکه خواسته رویاگونش از اون چیزیه که دوست داشته مال باشه.همون زندانی که ساخته و مال رو توش حبس کرده،گذشته ایه که با گذشته واقعی آشکارا در تناقضه.اون گذشته رو کاب ساخته،نه تقدیر و سرنوشت،حرفایی هم که میزنه همه در رویاست و ریشه در گذشته نداره،اصلا وقتی آریادنی رو با خودش به طبقه پائین میبره میگه که اینجا دیگه مال زنده نیست،یعنی تو طبقات پائین ذهنش خاطرات قرار میده و بالاتر،قرائت خودش از واقعیت رو،پس مال اینسپشن اولا احساس گناه کاب نسبت به گذشته هست که به شکل رویا تجلی پیدا می کنه و دوما،به هیچ عنوان واقعی نیست،ولی جدا مال در ذهن کاب با همسر لنی در ممنتو متفاوت نیست؟اصلا اون حضور همسر لنی بعنوان عامل ثابت در ذهن بی ثباتش،واقعیت محضه و این یکی،همون زندگی عاشقانه ای که کاب با مال در رویا ساخته و ۵۰ سال باهاش در رویا زندگی کرده.
آقا اون قضیه فرفره رو همه میگن نقص در حالیکه اتفاقا نیست،اصلا اون فرفره فقط تعلق خاطر پدر به ذات فرزندشه و نه چیز دیگه،وگرنه وصیت نامه دقیقا زیر فرفره وجود داره.همه فکر کردن وصیتش همون فرفره هست اما اینطور نیست،اما رابرت با دیدن اون منقلب میشه و سست میشه،و اونجاست که حرفی از وصیت حقیقی پدر می زنه و نه وصیت مادی،اتفاقا این بار عاطفی خیلی قشنگ روی فیلم نشسته!
اشتباه نکنید،لایه دوم و سوم رست از جایی مقارن پیش میرن که ون در لایه اول به افتادن در رودخونه و شک گرفتن Kick نزدیک تر میشه،وگرنه کاملا لایه سوم زمانش طولانی تره.
خوشحال میشم بخونم و در ضمن،لینک شدید.
نمی دونم نوشته من رو تو تهران امروز خوندید یا نه،اگه نخوندید بخونید،خوشحال میشم
نوید: ممنونم. بهنظرم گفتوگوها باید همینگونه باشند. بالاخره داریم از همدیگر یاد میگیریم. اما بازهم میگویم من از مخالفان فیلم نیستم، فقط دلم میسوزد که ایدهی به این خوبی و نبوغآمیز، میان بعضی سکانسهای پرسروصدای فیلم گمشده. مثالی میزنم؛ انصافا سکانس مومباسا و یافتن آن جاعل، دیگر احتیاج به آن جدال و تعقیب و گریز داشت؟
نگفتم کل ایده را با فرفره میگیرد، گفتم رابرت پیشتر هم قاب عکس خودش با پدرش و فرفرهی توی دستشان را دیده. اتفاقا همین پیام یا شوک عاطفی زیادی فیلم در این صحنه است که بهنظرم نچسب ازآب درآمده.
رویای اول در ون است. که نولان برای بهتصویر کشیدن آن نسبت به رویاهای بعدی از تمهید کشآمدن واقعه با تصویر آهسته استفاده کرده. اما همانطور که قبلش هم آن شمیست هندی اشاره میکند (که بازیش بسیار بد است ضمنا) رویای دوم شش ماه (بهنسبت) و سومی حتا ۱۰ سال طول میکشد. بهنظرم باید تمهیدی هم برای مقایسهی گذشت زمان در رویای دوم به سوم بهخرج میداد، که نداده.
موافقم با تو رفیق که تصاویری که از مال میبینیم، رویای ساختهشده در ذهن کاب است. اما کیست که نداند ما، همهی ما رویاهامان را بالاخره از واقعیت اطرافمان، که حالا به خاطرهای رنگباخته مبدلشده، میگیریم. مگر لنی در یادگاری نبود که بهاش القا میکردند (تدی و ناتالی) که امکان دارد اصلا همسرت طوری که فکر میکنی نبوده باشد. شاید اصلا فاحشه بوده؟ و برای حسن ختام حرفهایم این جمله رو از دیالوگهای مایکل کین در پرستیژ میآورم؛ «دقیقتر نگاه کنین. حقیقت رو خودتون میسازین و میخواین خودتون رو گول بزنین». بازهم تاکید میکنم؛ تمام چیزی که نولان خواسته در اینسپشن بگوید، پیشتر، کامل گفته. پاینده باشید.
۱۴ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۰۰:۲۶
سلام مجدد
واسه تکمیل بحث فقط:
اون سکانس مومباسا خب به این دلیله که اینسپشن در درجه اول یک فیلم هالیوودیه و طبیعیه که باید چنین چاشنی های فرعی هم داشته باشه
نه نه،یوسف میگه رویای دوم و سوم می تونه در صورت عدم شناخت توسط رویاپردازان شش ماه و ده سال طول بکشه،نه اینکه قطعا و همیشه به همین شکله.
حرفتون فوق العاده صحیحه که مجاز نشآت گرفته از واقعیته و اصلا اینسپشن همین رو میگه که همین دنیای پیرامون ما هم خودش یه رویای مکرره و همین جاست که میگم حرف اینسپشن،حرف کاملا جدید و نویی هست.
خیلی عالی گفتید و ممنون بابت متانت و پاسخ های مستدلتون
۱۴ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۰۲:۵۰
نوید جان خیلی مبارکه برادر.تمام این مدت منتظر بودم که نقل مکان کنی و از اینجا دوباره شروع کنیم.سفرت بخیر و خانه نو مبارک.مشتری همیشگیتیم و از این به بعد دوباره با چراغ روشن می آییم.
نوید: برقرار باشی همیشه برادر. ما هم با بودن شماست که هستیم.