«آکبیایک» سلطاناحمدِ استانبول مقابلِ تقسیم و «استقلال» آن
اوایلِ گذر از پل: آوای استانبول- مستندِ خوندارِ فاتح آکین دربارهی روحِ رمزگونهی استانبول- از زبان یک گروهِ موسیقیِ ترکتبار که دور میز کافهای تُرکی در کوچهپسکوچههایِ استقلال نشستهاند و چای مینوشند، میشنویم: «این شهرِ کنتراستهاست؛ زشت/ زیبا، گرم/ سرد، نو/ کهنه، ثروتمند/ فقیر همهچیز سرشار از تضاد و کنتراست است». جای دیگری خوانندهای خیابانی که ترانهی ترکیاش را بهسبکوسیاقِ باب دیلِن اجرا میکند، میگوید: «استانبول پلیست برای گذر ۷۲ ملت». حالا من اضافه میکنم؛ این شهر افسانهای محلیست که دو فرهنگ و تمدنِ اصیل، اسطورهای و البته متضاد آسیایی و اروپایی، جوری به یکدیگر پیوند خوردهاند و دقیقا همین خصیصهی استانبول- عروسِ خاورمیانه- آن را رمزآمیز نگه میدارد.
اگر شما جزو آن نسلِ باقیمانده از دههی ۱۳۶۰ نیستید که سفر به استانبول را برای خریدِ صرف میدانند- چون آنموقع وضع اقتصادیِ ترکها تعریف چندانی نداشت و میشد بهسادگی با آنها چانه زد و ما هم که اینکاره- و احتمالا تورِ گردشگریِ کلاهبردار یا بیسلیقهای هم به پستشان خورده و محل اقامتِ ستمی هم براشان توی مدت مسافرت ترتیب داده، یا آنکه همچنان تحتتاثیرِ آدمبرفیِ میرباقری یا آکواریومِ ایرج قادری هستند، یا از همه مهمتر، جزو آن تازهزوجشدههایی نیستید که ترکیه را به آنتالیا و کوشیآداسی (لطفا با فرم فونتهای تبلیغاتی تورهای گردشگری بخوانید) و هتلها را فقط به تعداد ستارهها و استخر و سوناهاش میشناسند، شک نکنید در اولین سفرتان به این شهر، متوجه آن روح رمزگونهای که پیشتر نوشتم خواهید شد. از این مراحل که به سلامت عبور کرده باشید، اهلِ دل باشید و راهرفتن و پرسهزدن در معابر و کوچهپسکوچههایِ باریک و سنگفرشی، شنیدن موسیقیِ هوشربا و نشستن توی رستورانها و کافههایی که میزهاشان بهسبک اروپایی بیرون و کنار معابر است و لذت بردن از آنهمه اطعمه و اشربهی سنتی و اصالتا تُرکی و غیرتُرکی، در اولین نظر شیفته و حیرانِ دو محل خواهید شد؛ معابر اطرافِ میدانِ تقسیم و بهخصوص خیابان استقلال یا کوچهپسکوچههای قدیمیِ اطرافِ سلطاناحمد و بهخصوص خیابانِ آکبیایک، کمی پایینتر از موزهی توپقاپی/ توپکاپی، هردو در بخش اروپاییِ استانبول، یکی بالای خلیجِ گولدنهورن و کمی بالاتر از برج گالاتا و این دیگری پایینِ خلیج و در ناحیهی قدیمی و تاریخی و اغلب کردنشینِ شهر. از اقامت و پرسهزدن در هریک میشود لذت برد، اما هرکدام حالوهوای خودش را دارد.
پیشنهادِ من اما اقامت در یکی از بوتیکهتلهای نُقلی و تروتمیز (و گاهی بسیار ارزان) کوچهپسکوچههایِ آکبیایک- یعنی خیابانِ سبیلِ سفید و فقط خدا میداند من چهقدر بهخاطر این اسم با حجمِ کافهها و هتلهاش، کافهی سبیل در ایرما خوشگلهی وایلدر و هتل کازانوا را در خاطر داشتم- در سلطاناحمد است. با اجازهتان از هیچ شرکت و تورِ مسافرتی هم پیشنهادش را نگرفتم (که گاهی با اصرار بر هتلهای آنچنانی در شیشلی، لِوِنت یا تقسیم خیال داشتند رأیام را بزنند)، پیشنهاد از جانب یکی از رفقای استانبولبازم داده شد و انتخابِ بوتیکهتل هم از طریق وبسایت بسیار مفید و ارزندهی ویرچوآلتوریست- www.virtualtourist.com- انجام شد؛ بوتیکهتلِ نُقلی و دلربایِ یوسفپاشا کُناگی که بین دو خیابانِ اصلیِ آکبیایک و چانکورتاران (خیابانی که مشرف است به دریای مرمره) واقع شده و همراه با یکسری دیگر همچون تریاهتل، اویانهتل که در کوچهای با عنوانِ تریبیایک قرار دارند تداعیکنندهی آن متل کوچک و نقلیِ در بروژِ مارتین مکدانخاند. تا فرسنگها آنجا ایرانی نمیبینید و اغلبِ پذیرشهای این بوتیکهتلها برعکسِ سایر ریسپشنها در سایر نقاطِ استانبول، بهخاطر حضورِ زیاد و همیشگیِ انواع توریستهای اروپایی، انگلیسی را خوب میدانند و حرف میزنند. صبحانهی آنها بهسبکِ اروپایی، مفصل و تلفیقیست از صبحانهی شرقی و غربی که همیشه میشود مقداری از آن را با خود برداشت و دم در متل، به گربههای لوس و ملوس و همیشه حاضر در صحنه داد. اقامت در آکبیایک فقط میتواند یک نگرانی برایتان ایجاد کند که شاید نتوانید خود را بهسادگی به مرکز شهر/ میدانِ تقسیم یا مراکز تفریحی و خرید بالاتر از آن برسانید که آنهم با یک روز آزمونوخطا و تستِ ترامواها (از میدانِ سلطاناحمد چه بهسوی محلهی زیتینبورنو در غرب یا بهطرفِ ایستگاه کاباتاش و تقسیم در آنسوی خلیج) و مترو (که از تقسیم هست تا حتا مرکز خرید ایستینیهپارک در شمال استانبول و دانشگاه آتو/ آتاتورک) مسیرها را یادگرفته و تازه از هزینهی زیاد تاکسی نیز نجات پیدا میکنید.
تفاوتِ حالوهوایِ استقلال و آکبیایک، به تفاوتِ حسرتها و دریغهای موجود در پرسهها و معابرِ دو اثر لینکلِتِر؛ پیش از غروب (در پاریس، برایِ معابر مدرنتر و متجدد تقسیم) و پیش از طلوع (در وین، برای حوالیِ آکبیایک) میماند یا قدری فانتزیتر و مفرحتر البته به حالوهوای کاملا متفاوتِ کیت وینسلِت در لندن و کمرون دیاز در لسآنجلسِ تعطیلات، کمدی رُمانتیکِ نانسی مییرز که خانهها و احوالشان را برای مدتی تعویض میکنند. بههرحال مهم این است که میشود طی پرسههامان در هریک، به یک اندازه از آهنگِ جاودانهی اینجا پیشِ منِ/ Here With Me دایدو یا It Must Have Been Love راکسِت لذت برد و مدهوش شد.
* عنوان مطلب نام فیلمی از فاتح آکینِ ترکتبار است.
عکسها:


- موقع صبحانه در بوتیکهتلها کلی میشود تفریح کرد، بهجز صبحانهی لذیذ و مفصل، اصولا اروپاییها مثل ما عجلهای برای تمامکردن سریع وعدهی صبحانهشان ندارند و با آن حال میکنند. روز اول تقریبا همگی، ما دو ایرانی و طرز دورتندخوردنمان را برانداز میکردند. روزهای بعد سعی میکردیم با آنها پیش برویم و البته هدفون و آهنگهای سروصدادار متال توی مغزمان که از شر صدای نابهنجار بینیگرفتنشان در امان باشیم.
- نمایی دور از خلیج گولدنهورن و سرایبورنو از داخل بوتیکهتلهای آکبیایک.

- شب، کوچهپسکوچههای آکبیایک جان میدهد برای سیستم پیادهروی طولانیمدت و بدون توقف. اگر همسفر دارید که شبهلوکیشنِ پیش از طلوع پیش رویتان است و اگرنه هم که غمی نیست، آیپادهاتان را مسلح کنید و راه بیفتید. کت پاورها و نورا جونزها یادتان نرود ضمنا.

- گربههای لوس و همیشه حاضر در صحنه. کافیست بدانند دوستشان دارید. میروند توی کولهات حتا و نمیآیند بیرون!

- یک روز از سفرتان میتوانید طیِ ایستگاهِ سلطاناحمد تا کاباتاش، در ایستگاهِ امینونو پیاده شوید و ساندویچ ماهی تازه/ تازه بالیک بخورید.
- بستنی سنتیفروش جلوی موزهی توپقاپی که با انواع شوخیها و تردستیهاش بستنی قیفی را بهات میدهد اما این خانم چینی اصلا حس شوخطبعیاش کیلویی چند، بهاش برخورد.





- طی روز هرجا میروید، شامِ آکبیایک و حضور در این خیابانِ سرزنده را از حدود ساعت ۱۰ تا نیمههای شب ازدست ندهید؛ انواعِ شام از دانرکبابهای لذیذ گرفته تا غذاهای دریایی آنچنانی در کافههای دوطرف این خیابان سرو میشود، علاوهبر این توریستهای جوان و خوشحال آنجا گردهم آمدهاند (یکیشان خودش را از اسپانیا با دوچرخه رسانده بود آنجا و خیال داشت سفرش را بهطرف شرق ادامه دهد) تا حدود نیمههای شب مینشینند و گاهی که گیتاری آن وسط پیدا میشود، دستهای کوچک تشکیل میدهند، یکی مینوازد و بقیه میخوانند. من براشان Let it be بیتلز را زدم که بهرغم صدای بد گیتارِ بدون کوک مورد تشویق قرار گرفتم.
- اگر یوسفپاشا کُناگی را برای اقامت در آکبیایک انتخاب کردید، شیشکبابها و کبابکوفتههای آقا فخرالدین را حتما امتحان کنید که کمی تا قسمتی هم بلد است فارسی حرف بزند. او اصالتا کرد است و پیشتر در مرز بازرگان رانندگی میکرده. بهگفتهی یک انگلیسیِ استانبولباز، فخرالدین خوشمزهترین کوفتههای سراسر استانبول را دارد.



- آکبیایک و خیابانهای اطراف آن پر است از این مغازههای صنایع نمدیِ فوقفانتزی؛ انواع کلاه، دمپایی راحتی، زیورآلات و لباسهای سنتی. میزان فانتزیبودن کلاهها را دارید که؟
منبع: ماهنامهی رونا، ویژهنامهی نوروز ۱۳۹۰
آخرین دیدگاهها