مشت‌زن/ The Fighter
کارگردان
: دیوید اُ. راسِل
بازیگران: مارک والبرگ، کریستین بیل، ایمی آدامس، ملیسا لئو
محصول آمریکا، ۲۰۱۰
امتیازم: ****
مسیر ساخته‌شدن و به سرانجام‌رسیدنِ مشت‌زن بسیار مشابه مسیری‌ست که میکی وارد- بوکسورِ سبک‌وزنِ ایرلندی/ آمریکایی از طبقهٔ کارگرِ لاولِ ماساچوست- تا قهرمانی‌ طی می‌کند، مسیری نه‌چندان هموار و شفاف برای طی‌کنندهٔ آن که از ابتدا تنهای تنهاست اما به‌خاطر عزمِ راسخ و پافشاری بر اعتقادش، غیرممکن‌ها را به‌سبک‌وسیاقِ خود دست‌یافتنی می‌سازد؛ «صبرکن تا مشت‌زن رو ببینی رفیق، این یه فیلم به‌خصوصه، بهترینی که تا الان بازی کرده‌ام…» این‌ها را مارک والبرگ (احتمالا با لهجهٔ بوستنی‌اش) به بیش‌تر ژورنالیست‌ها، پیش از نمایش عمومی فیلم گفته و کاملا معلوم است که تا چه اندازه برای درآمدن این نقش و اصلا ساخته‌شدنِ این فیلم خون‌دل خورده، او که از کلیدخوردنِ این پروژه (اوایل ۲۰۰۵) همراه این نقش و تنها یاور فیلم‌نامه بوده، برای کارگردانی، طبعا اول به اسکورسیزی رو انداخت که تیرش به هدف نخورد، انتخاب بعدی، آرونوفسکی هم پیشنهاد را رد کرد و فقط درمقام تهیه‌کننده ظاهرشد، مت دیمن و براد پیت هم به‌ترتیب از اجرای نقش دیکی اِکلند- برادر ناتنی و معتاد به کِراک میکی که مربی‌اش هم هست- منصرف شدند و امیلی بلانت نیز برای اجرای شاه‌نقشِ شارلین، جای خود را به ایمی آدامس داد تا بعد از آمدنِ فیلم‌ساز نابغه‌ای چون دیوید اُ. راسِل، که پیش‌تر در سه پادشاه (۱۹۹۹) و کمدیِ هاکابی‌ها را دوست دارم (۲۰۰۴) با مارک والبرگ همکاری داشته، رنج‌ها و تمرین‌هایِ بی‌وقفهٔ بوکسِ والبرگ (گویا مارک در خانه‌اش رینگِ بوکسی تدارک دیده) طیِ پنج سال، نتیجهٔ مطلوبی هم به‌جز فرمِ مناسبِ اندام برایش داشته باشد، اندامی که پارودی آن در کمدی اسکروبال متاخرِ شبِ قرار (بدون تی‌شرت‌بودن والبرگ طی فیلم) به‌خوبی مورد استفاده قرار گرفت.
اعتقاد و وفاداریِ والبرگ برای درآوردنِ نقشِ میکی وارد، به‌خوبی مشخص می‌کند که چرا حاشیه‌صوتیِ پروپیمان و ذاتا آمریکایی منتخبِ راسِل، گلِ سرسبدش می‌شود آهنگِ دوباره تنها می‌روم گروهِ دهه هشتادی وایت‌ اسنیکس؛ «نمی‌دونم دارم به کجا می‌رم/ اما مطمئن‌ام کجا بوده‌ام/ منتظرِ قول‌های آهنگ‌های قدیمی/ راسته تنها مسیری که بلدم رو گرفته‌ام و پایین می‌آم/ مثل راهپیمایی ذاتا تنها». داستان بارها گفته‌شدهٔ مشت‌زن به‌همراه تجسم «رؤیای آمریکایی» آن چیزی برای افزودن ندارد جز آن‌که مربیِ وارد، برادرِ حالا کراکی اوست که زمانی رؤیای قهرمانیِ بوکس را در سر می‌پرورانده و حالا در این رؤیای شیرین کاملا غرق شده است. کریستین بِیل که برای درآوردن نقش دیکی، ۱۴ کیلوگرم از وزن‌اش کم کرد و طی فیلم با تی‌شرت لاکاست‌اش بیش‌تر شبیه غوزی‌ها شده، بخش گاوِ خشمگین/ کشتی‌گیر و پی‌آمدهای دنیایِ سرگرمی‌سازی بر روند زندگیِ ستاره‌های فرهنگِ پاپ و امروزی‌ست که اتفاقا راسِل هوشمندانه آن‌را به حاشیه رانده است؛ فردی که روزگاری قهرمان بوده و حالا پس‌ماندهٔ دنیای سرگرمی‌سازی‌ست، مثل آن ترانهٔ بی‌جیز که توی ماشین برای به‌دست‌آوردن دل مادرش (ملیسا لئو) می‌خواند؛ «یه جوکی تعریف کردم/ که همهٔ دنیا رو به گریه انداخت/ اما نفهمیدم که جوکه دربارهٔ من بوده… آه نه… و زدم زیر گریه/ که همهٔ دنیا رو به خنده بندازه/ آه اگه فقط می‌فهمیدم/ که این جوک دربارهٔ من بوده…». حضورِ متفاوتِ ایمی آدامس در نقش شارلینِ میکی، تنها انگیزهٔ مناسب برای قرارگرفتنِ میکیِ سنتی درمقابلِ خانواده‌اش است، فصلِ درگیریِ فیزیکی او با خواهرانِ میکی به‌یادماندنی‌ست.

منبع: روزنامهٔ هفت‌صبح