سریع‌تر/ Faster
کارگردان: جرج تیلمَن جونیور
بازیگران: دووِین جانسن، بیلی باب تورنتن، کلارا گوگینو
محصول آمریکا، ۲۰۱۰
امتیازم: **

شخصا فقط به‌خاطر شورُلت چِویلِ خوشگلِ مدل ۱۹۷۱، در تیزر تبلیغاتی فیلم که دووِین جانسِن می‌راندش، پای تماشای فیلم نشستم. راستش از آقای جانسِن- بازیگر و کشتی‌گیرِ پیش‌تر ملقب به راک- و مدلِ بازی و نقش‌هایش چندان خوشم نمی‌آید، بازیگری که کلی زحمت‌کشیده و عضله و ماهیچه آفریده روی بدن‌اش اما بیش‌تر دوست دارد دندان‌های سفید و به‌صف‌شده‌اش را به تماشاگران نشان بدهد و شیفتهٔ اجرای کمدی‌ست را اصولا نمی‌فهمم. اما سریع‌تر، تازه‌ترین ساختهٔ جرج تیلمَن (مردانِ افتخار و نوتوریوس)، به‌شدت خاطرهٔ تریلرهایِ دههٔ ۱۹۷۰- مثلِ آرزویِ مرگ (وینر، ۱۹۷۲) و نقطهٔ ناپدیدشدن (سارافیان، ۱۹۷۱)- را به‌ذهن می‌آورد و به‌قول ایبرت یک تریلرِ خالص و بدون زائده است که اگر پلات را کمی تغییر بدهی، زمانه را عوض کنی و کمی آراسته‌اش کنی، می‌تواند در حدواندازهٔ یک نوآرِ دههٔ ۱۹۴۰ قد بکشد. حالا نه به‌اندازه‌ای که ایبرت گفته اما سریع‌تر بدون‌شک فراتر از انتظارتان ظاهر می‌شود.
سریع‌تر از همان لحظهٔ شروع، مطابقِ شعارهای تبلیغاتی‌اش؛ «عدالتِ آهسته عین بی‌عدالتی‌ست» یا «عدالت سریع است و خوانخواهی سریع‌تر» باشتاب می‌رود سر اصل ماجرا؛ شخصی که با عنوانِ درایوِر/ راننده (دووِین جانسن) معرفی می‌شود، بعد از ده سال از زندان آزاد می‌شود. او که از تمام اجزای چهره‌اش حس انتقام‌جویی می‌بارد تا پارکینگی که همان شورُلِتِ افسونگر را پارک‌کرده می‌دود، قطعه‌عکسی که بعدا می‌فهمیم برادرِ آقای درایور است و درواقع به کین‌خواهیِ او برخاسته (اطلاعات‌دادنِ آهسته و بدون‌عجلهٔ فیلم‌نامه به‌نفع فیلم تمام‌شده) را به آفتاب‌گیرِ شِوی چِویلِ اس‌اس‌اش می‌چسباند و برای به‌جا آوردنِ مناسکِ انتقام، تیک‌آفی اساسی می‌کند. درایوِر از هدف‌هایش فهرستی تهیه‌دیده (همچون عروس در بیل رو بکش) و به‌محض شلیک (اغلب ‌به‌ سر) آن‌ها (تداعی‌کنندهٔ یک انتقام و مرگِ سریع) روی اسم‌شان خط می‌کشد. اما درایوِر در قصهٔ خوانخواهانه‌اش تنها نیست، ما این‌جا پلیسِ فاسدی داریم که کاپ/ پلیس (بیلی باب تورنتن) معرفی می‌شود و زندگی خانوادگیِ درب‌وداغانی نیز دارد و همچنین کیلِر/ قاتلِ (الیور جکسن- کوهن) روان‌پریشی که از روی لهجه‌اش می‌شود فهمید بریتانیایی‌ست (و او نیز سوار یک فِراری مودِنای دلرباست) و از روی ظاهرش این‌که ورزشکاری حرفه‌ای‌ست. این سه شخصیت قرار است به‌سبک پایانِ اسطوره‌ایِ خوب، بد، زشت سرجیو لئونه (باتوجه به ارجاع‌های فراوانی که طی فیلم به آن می‌شود) مقابل همدیگر قرار بگیرند.
جناب راک هم فراتر از حد انتظار است؛ او به‌سبک استیو مک‌کویین در بولیت یا رایان اونیل در راننده نه‌چندان حرف می‌زند و نه‌خیلی احساسات ازخود نشان می‌دهد، از چندکلمه‌ای هم که این میان می‌گوید همچه عبارت نابی درمی‌آید؛ موقع کشتن هدف اصلی‌اش، طرف که زخمی‌ست به‌سختی می‌گوید: «جهنمی برای خودم ساختم» و درایوِر پیش از چکاندنِ ریولوِرِ گنده‌اش (یکی از ریولورهای غول‌آسای دنیا که لقب‌اش هست؛ خرس‌کُش) به او می‌گوید: «و منم شیطانی‌ام که از اون بیرون خزید».
خسرو شکیبایی اوایلِ رییس مسعود کیمیایی دربارهٔ سیامک (پولاد) که کلی زخمی‌ست می‌گوید: «اگه تا این‌جا نمرده، دیگه نمی‌میره»، حالا درایوِرِ قصهٔ نه‌چندان قرص‌ومحکمِ سریع‌تر چنین حکایتی دارد. موسیقی‌متن ساختهٔ کلینت منسِل (سازندهٔ ثابت موسیقی‌های آثارِ آرونوفسکی) طی فیلم به‌یادماندنی‌ست.

منبع: روزنامهٔ هفت‌صبح