کیفر (حسن فتحی)
تنگنا
بهترینِ جشنوارهی امسال، در میان همین چند فیلمی که دیدم و به گواه چند نفر از رفقا که تقریبا همهی فیلمها را دیدهاند، بهترینِ جشنواره. تازهترین اثر فتحی یک ادای دین تمامعیار است به سینمای گونهی داستانی و قصهگو. یک فیلمنوآر و فیلمفارسی توامان که برخلاف آن چیزی که به نظر میرسد، این تلفیق آزار که نمیدهد هیچ، خیلی هم درست با هم جفتوجور شده. کیفر یک مریلا زارعی ستودنی دارد که اینبار زارزدنها و نالههایش مناسب ماجرا از آب درآمده و مصطفی زمانی (یوزارسیفِ سابق) هم با بازیاش، تمام نقشههایمان را در آن شب تماشایِ کیفر، برای یک خندهی اساسی و از تهِ دل توی سینما خنثی کرد، طوری که در انتهایِ ماجرا دوست داشتم به احترام اجرایش کلاه از سر بردارم. کیفر اما بیشتر و پیشتر از هر نکتهی خوب و مثبت، یک فیلمنامهی استخواندار و کارشده دارد که اینروزها نبود آن در سینمایمان بهروشنی احساس میشود، فقط ایکاش ماجرا آنطور پایان نمیپذیرفت. بهنظرم فیلم و فیلمنامه هرچه رشته، سرانجام بهخاطر یک پایان ضعیف، ضربه میخورد، تازه بگذریم از اینکه امیر جعفری بههیچ عنوان مناسب نقشاش نیست و هانیه توسلی هم نمیدانم چرا با این گریم- مثل لباس و نحوهی آرایشِ خزِ بهنوش بختیاری در تصویر روی جلد شمارهی ۳۳ هفتهنامهی ایراندخت!- در اینجا ظاهر شده است؟
بههرحال کیفر در درآوردن یک داستانِ نوآر با طعم و رنگِ ایرانی، معلوم است که زحمت فراوانی کشیده، شاید بتوان، از این لحاظ البته، آنرا همردیف شوکران افخمی قرار داد.
لطفا مزاحم نشوید (محسن عبدالوهاب)
جامعه، ای مجنونپرور…
فیلمِ محسن عبدالوهاب، فیلمِ گرم و دلپذیری از آب درآمده، فیلمنامه سرتاسر (بهویژه در اپیزود دوم، مربوط به قصهی آن روحانی) دارای طنزی هوشمندانه است که درآوردن آن توی این فضا و با این خطوط قرمز کار هرکسی نیست. فقط نمیدانم مدت زمان فیلم واقعا انقدر کوتاه بود یا طی قصه خیلی به ما خوش گذشت؟ لطفا مزاحم نشوید تِمی مشابه تصادفِ پل هگیس دارد؛ دربارهی تراژدیِ انسانی و زبانیای که در یک قوم یا جامعه بهوجود میآید و بنابراین هیچکس نفر دیگر و همچنین نفر بغل دستی او را درک و هضم نخواهد کرد. همهی بازیگران لطفا مزاحم نشوید خوب در نقششان قرارگرفته و خوب جا افتادهاند، حامد بهداد هم خوب است، بالاخره او را در نقشی دیدیم که موفق شده خوب آن را کنترل کند. علاوهبر همهی اینهایی که گفتم، لطفا مزاحم نشوید یک پیرمردِ اساسی و بینهایت «شیزو» دارد، پیرمردی البته متفاوت با پیرمردهای دوستداشتنیای که روی پرده یا توی تلویزیونمان دیدهایم، موجودِ غریبیست این پیرمرد؛ عصاره و چکیدهی بازنشستهی این جامعهی مجنونپرور.
بدرود بغداد (مهدی نادری)
بُمبهای عاشق
بدرود بغداد را به سفارش هوشنگ گلمکانی و احترام به پیشنهادش دیدم، بهراستی چهقدر همچه فیلمِ خوبِ یک فیلم اولی به چنین سفارشی هم نیاز دارد و هوشنگ گلمکانی چهقدر درست و بهجا اینکار را انجام داد و باور کنید خیلیها بهخاطر همین سفارش مکتوب در مجلهی فیلم (یا دریافت بازخورد آن) به تماشای بدرود بغداد شتافتند. بگذریم، بدرود بغداد در مجموع فیلمِ قابل قبولیست که مشخص است ایرادهایش بهخاطر کمتجربگی فیلمسازش یکجوری توی چشم و نخنما شده؛ اغراق در بازی مصطفی زمانی (همچون آل) اینجا هم گاهی از کنترل فیلمساز خارج میشود، آن بازیگران ایرانی در نقش سربازان آمریکایی گاهی بهشدت اغراقآمیز و اصطلاحا «فیلمی» دیالوگهای تنظیمشده و مکانیکیِ انگلیسیشان را با لهجهی خیلی بد ادا میکنند. بهطور کلی نمیدانم اصلا چه اجباری بود که کارگردان از بازیگرانِ ایرانی در نقشهایی غیر ایرانی استفاده کند و بعد در کمال حیرت، از زیرنویسِ فارسی استفاده کند؟! چرا اصلا از نابازیگرانِ بومی استفاده نشده؟
بههرحال بدرود بغداد حاوی لحظههایی ستایشآمیزیست که در سینمای ایران تازگی دارد و به این ترتیب، مثل هر فیلم اول خوبساز دیگری باید به امید تماشای کارهای بعدی او نشست.
آخرین دیدگاهها