آهنگِ این روزهایم شده اولین قطعهی آخرین آلبومِ کت پاوِر- قطعهی نیویورک از آلبومِ Jukebox- که در واقع کاوری مستقل و خوشساخت است از قطعهی مشهورِ نیویورک، نیویورکِ لیزا مینهلی در فیلمِ اسکورسیزی. قطعهای که فرانک سیناترای بزرگ هم در ۱۹۷۹ یک کاورِ دریغانگیز و بهیادماندنی از آن اجرا کرده.
پاور (با نام اصلیِ چِن مارشال) با گونهی کاملا مینیمالیستیِ موسیقیاش از ۱۹۹۲ (از آتلانتای جورجیا) به نیویورک نقل مکان کرد و از همان موقع سبکِ مستقل و اکسپریمنتال خود را در اجراها، اپنینگِ کنسرتها و بعد در اولین آلبومِ ایندی راکاش- Dear Sir- ارائه داد.
شهریورِ ۱۳۸۷، در نقدی که برای شبهای بلوبری منِ وونگ کاروای نوشتم و در روزنامهی اعتماد چاپ شد (با تیتری که خیلی دوستاش دارم؛ بلوارِ دلهای شکسته) آوردم که حضورِ نورا جونز (الیزابت) و کت پاور (کاتیا) توی نیویورکِ این اثر، مفهوم و نشانهای فرامتنی نیز هست؛ نورا جونز با گونهی موسیقی جز و گاهی حتی آرتراکِ خود، کاراکتری بیپروا و امیدوار است که رفتهرفته جای خاطرهی دور و صدالبته محزون برای جرمی (جود لاو) کاتیا را میگیرد؛ کاتیا با آن حضورِ کوتاه و البته گرمش، با آن گونهی مینیمالیستی، غمگنانه و البته گریزپای ترانهی بزرگترین/ The Greatestاش (متنِ کاملِ مطلبم دربارهی شبهایِ بلوبریِ من را اینجا بخوانید)
حالا دوباره کاتیا، خاطرهی کهنه اما مسحورکننده، برایم بازگشته، اینبار با قطعهی پاپِ بومیای که برای نیویورک خوانده. هرروز صبح موقع رفتن به محل کار، توی دلِ جنگلی از ماشین و فلز، مفتونِ آن قسمتی از آهنگ میشوم که میگوید؛ «میخوام تو شهری از خواب پاشم که هیچوقت نمیخوابه…». زمانی سمبل و شمایلِ نیویورک، میان ستارگان سینما و موسیقی مثلا مارتی بزرگ بود یا وودی آلن، دنیرو یا فرانک سیناترا (و حتی نانسی) الان بهنظرم درمیان شمایلهای تازه، نورا جونز و همین کت پاور جزو اولینها هستند که متاسفانه نشانهای از هیچکدامشان در اثرِ اپیزودیک و گروهیِ تازه- نیویورک، دوستت دارم- نیست، سوژهی جذابی که متاسفانه اینگونه هدر رفته است.
پینوشت: کلا آلبومِ Jukebox پاور را پیشنهاد میکنم، بیشتر قطعاتاش مسحورتان میکند، بهخصوص آهنگ شمارهی دهم آلبوم با عنوان Don’t Explain ساختهی بیلی هالیدی که ویرانتان میکند.
آخرین دیدگاهها