آهنگِ رویای کالیفرنیاییِ گروهِ ماماز اند پاپاز را دیوانه‌وار دوست دارم. برایم خاطره‌انگیز و پراز حس بازگشت به خانه است. شاید خاطراتِ اولین‌بار تماشایِ فارست گامپ باشد، نمی‌دانم، گرم و پراز شور می‌شوم وقتی چندباره گوش‌اش می‌دهم؛ «…رویای کالیفرنیایی/ توی هم‌چه روزِ زمستانی…». به‌هرحال این قطعه‌ی پاپ راک بعدها انقدر مشهور و محبوب شد که اصلا خودش بشود مصداق یک خرده‌فرهنگِ پاپِ آمریکایی و اصلا هرکس «رویاهای بی‌پایان» داشته باشد، فورا این عنوان دوست‌داشتنی را به‌اش نسبت خواهند داد. گفتم که موزیسین‌ها و گروه‌های راک و حتی سایکدلیک بسیاری این ترانه را کاور کرده‌اند، من اما شیفته‌ی اجرایِ سول/ فانکِ بابی وومَک‌ام، همان وومَکی که ترانه‌ی Across 110th Street (که تارانتینو روی تیتراژ جکی براون گذاشته‌اش) هم از آن اوست. موزیسینِ کاردرستی‌ست. موسیقی گونه‌ی سول‌اش فراوان اصالت دارد. آهنگ‌هایش آدم را به‌یاد کارهای لالو شیفرین می‌اندازد؛ خاطرتان هست موسیقی متنِ بولیت را که توی خیابان‌های سن فرانسیسکوی کالیفرنیا. گفتم به‌تان این‌گونه‌ی موسیقی اصیل متعلق به کالیفرنیاست.

این قطعه‌ی محبوب نیز مثل هرقطعه‌ی ماندنی دیگری روی فیلم‌های بسیاری استفاده شده تا هم‌چنان مسحورمان کند. موردِ استفاده‌ی خانم آندره آرنولد بریتانیایی اما در آکواریوم/ Fish Tank (درامِ مهجور و دیده‌نشده‌ی سال گذشته) از این قطعه، زمین تا آسمان با بقیه متفاوت است. اول این‌که آرنولد، آگاهانه و عامدانه از کاورِ بابی وومَک استفاده کرده که دلایلِ بسیار و غیرقابلِ شرحی دارد؛ تنها و تنها یکی از آن‌ها این است که بابی این ترانه را به‌صورتِ سولو اجرا کرده و اغلبِ کاورها (مثل اجرای اصلی ماماز اند پاپاز) گروهی‌ست، و خُب آرنولدِ این‌کاره به حس اجرای سولوی ترانه، برای شخصیت‌پردازیِ بی‌نظیر و کم‌تر دیده‌شده‌ی میا (کیتی یَرویس) که تین‌ایجری‌ست که دقیقا مشخص نیست چه مرگ‌اش است و نمونه‌اش را پیش‌تر در پارانوید پارکِ ون‌سنت هم دیده‌ایم، آن‌را لازم دارد و نکته‌ی قابل اشاره‌ی دیگر این‌که، رویای کالیفرنیایی معمولا برای تفسیر حس بازگشت به وطن و خانه توی داستان‌هایی که می‌شناسیم مورد استفاده قرار گرفته، در آکواریوم اما، برعکس، پراز حس رهایی‌ست، رهایی از هرگونه تعلق خاطر. (درست به‌خاطر همین حس، هم‌واره حسرت خورده‌ام که چرا شهبازی از این ترانه در نفس عمیق استفاده نکرد و مطلبی هم برای آن نوشته‌ام که به‌زودی خواهید خواند.
یَرویس نابازیگری‌ست (آرنولد او را موقعی که داشته توی ایستگاه با دوست پسرش دعوا می‌کرده برای اجرای این نقش برگزیده) که دقیقا به اندازه‌ی نوعِ رقص آماتوری‌اش با اجرای این شخصیت (با همان اجرای آماتوری) مجذوب و مفتون‌مان می‌کند.
این درامِ تین‌ایجریِ مستقل و بریتانیایی در فستیوالِ کنِ سال گذشته (۲۰۰۹) به هم‌راهِ عاشقانه‌/ خون‌آشامیِ تشنگی،
اثرِ جنون‌آمیز و خون‌آلودِ پارک چان- ووک (که این‌یکی هم چندان تحویل
گرفته نشده و شاید در ستونِ هفتگی‌ام در شرق رفتم سراغ‌اش) به‌صورت مشترک، جایزه‌ی
ویژه‌ی هیات داورانِ این فستیوال را گرفته‌اند.

پی‌نوشت: راستی رویای کالیفرنیایی (فکر کنم با اجرای بیچ‌بویز) در انتهای آخرین اپیزودِ فصل دومِ سریِ کالیفرنیکیشن هم استفاده‌ی به‌جایی ازش شده. آن‌موقع تازه با هَنک هم‌دلی می‌کنیم که چرا از لوس‌آنجلس نمی‌کند؛ «…گرم‌ونرم بودم/ اگر الان در اِل‌اِی بودم…». حال و روزِ این روزهایم بسیار شبیه هنک مودی‌ست به‌جز اُوردوزِ س.ک.س‌اش البته؛ هزار کار نکرده‌ی مجله ریخته روی سرم اما حس‌وحال نوشتن و انجام‌دادن نیست. راستی اولین شماره‌ی ماه‌نامه‌ی رونا را دیدید؟ پیشنهادش می‌کنم، بابتش زحمت می‌کشند بسیار همه‌ی بچه‌ها، همان رویشِ سابق‌مان است، فقط عنوانش متاسفانه تغییر کرده و آدم را به‌یادِ عشق‌های آتشینِ دورانِ بلوغ‌اش می‌اندازد؛ رومینا یا رُزیتا مثلا.

عکسی که ابتدای این پست، از بابی وومَک گذاشته‌ام، عکس روی جلد آلبومِ The Best of Bobby Womack است که کانر (فاسبندر) در آکواریوم، آهنگ رویای کالیفرنیایی را از این‌ آلبوم بابی انتخاب می‌کند و توی ماشین‌اش می‌گذارد. شماره‌ی این آهنگ توی این آلبوم ۱۷ است. در انتهای فیلم می‌بینیم که میا به دی‌جیِ محلِ تست رقص می‌گوید که آهنگ شماره‌ی ۱۷ را بگذارد.

یک توضیحِ کوتاه: ستونِ رویوی فیلمِ هفتگی‌ام در روزنامه‌ی شرق را دوباره خواهم داشت. مدتی کوتاه برنامه‌هایم به‌هم ریخت و به‌خاطر عوض‌شدن روزهای صفحه‌ی «سینما جهان» این روزنامه (از روزهای زوج به فرد) تصمیم گرفتیم کمی صبر کنیم تا صفحه‌ها تثبیت شوند. خلاصه که از هفته‌ی آینده می‌توانید ستون‌ام با همان عنوانِ قبلیِ ماه‌زده را در صفحه‌ی سینما جهانِ روزهای یک‌شنبه‌ی شرق دنبال کنید.