این شیوهی تازهایست که برای معرفی و پیشنهادِ فیلم (فعلا) برای اینجا درنظر گرفتهام. بهنظرم یادداشت و نقد بلند، آنچنان در عرصهی اینترنت خوانده نخواهد شد، بنابراین این پست، بهعنوان آزمونوخطایی برای رویوی فیلم در این بلاگ (و بعدها در وبسایتم) است. ضمن اینکه مثل همیشه با گونهی مورد علاقهام؛ کمدی رُمانتیک شروع خواهم کرد.
نویسنده و کارگردان: کمرون کرو
بازیگران: جان کیوسَک، یان اسکای، جان ماهونی
محصول ۱۹۸۹، آمریکا
امتیازم به فیلم: ۱/۲***

خلاصه داستان: لوید دابلر (جان کیوسَک) باوجود اینکه میداند همرده و همطبقهی دایان کِرت (یان اسکای) دانشآموزِ موفقِ همدورهاش توی دبیرستانشان نیست و دایان بهمحض پایانیافتنِ تعطیلات تابستان به کالج خواهد رفت، تصمیم میگیرد رابطهاى عاشقانه، هرچند کوتاه، بهاندازهی تمام تابستانِ پیشِ رو در سیاتِل، با دایان برقرار کند؛ دایان توی امتحانِ بورسِ تحصیلی بین همهی دانشآموختگانِ ایالتِ واشنگتن، مقام اول را بهدست آورده، درحالیکه لوید شیفتهی ورزشِ کیکبوکسینگ است و میگوید که این رشته آیندهدار است. دایان که ابتدا این رابطه را در حد یک تجربه میبیند، رفتهرفته، با اتمام تابستان و نزدیکشدن به موعد رفتن، ماجراشان را جدیتر مییابد…
چرا باید دید: کرو از همین اولین ساختهاش مشخص کرده که بهعنوان یک وارثِ خلف، تا چه اندازه به فرامین و آموختههایش از بیلی وایلدر- بزرگی که خود وارثِ خلفِ بزرگی دیگر همچون ارنست لوبیچ بود- وفادار است. رابطهی میانِ اسکای (که بهرغم قابلیت این نقش، هیچگاه بازیگر موفقی نشد) و ماهونی، شدیدا رابطهی پدر و دختریِ هپبرن/ شوالیه را در عشق در بعدازظهر و همچنین هپبرن/ ویلیامز را در سابرینا زنده میکند.
جان کیوسَک که همدورهی بازیگرانی چون رابرت داونی جونیور (او این نقش را نپذیرفت) و کیفر ساترلند (کیوسَک با ساترلند در کنارم بمان راب راینر در ۱۹۸۶ همبازی بوده) در اواسط دههی ۱۹۸۰ است، فرصت را غنیمت شمرده و در پایانِ دههی مشهور به رمانتیسیزم، شمایلِ جوانِ عاشقپیشهی مترصد آسیب را بهخوبی ایفا کرده؛ کُری فلود: «تو واقعا پسر خوبی هستی لوید، دلمون نمیخواد واسه این (دلبستن به دایان) ضربه بخوری» لوید: «میخوام ضربه بخورم!». تصویر او، روبهرویِ پنجرهی اتاقِ خوابِ دلدادهاش- دایان کرت- کنار یک شورلتِ چِوِل مالیبویِ مدل ۱۹۷۷، در حالیکه ضبطِ صوتِ بومباکسی را بالای سرش نگهداشته که دارد ترانهی در چشمانت/ In Your Eyes پیتر گَبریل را پخش میکند، برایِ آندسته از جوانانِ آمریکایی که با ترانههایِ گروههایی چون دورَندورَن یا نیو اُردِر، عشقهاشان را بدرقه کردهاند، به تندیسی دریغانگیز و ارزشمند مبدل شده. هیاتی که در دورانی پسا رُمانتیسیزمی شکلگرفته و این کاملا در سروشکلِ نیمهپانک، نیمهکلاسیکِ (به پالتویی که کیوسَک رویِ شلوار و تی شرتِ پانکش پوشیده نگاه کنید) کیوسَک در این تصویرِ بهجامانده از آن روزگار، معلوم است. حالوهوایِ متغیر سیاتلی که کرو در اولین ساختهاش بهتصویر درآورده، بیانگرِ لحنیست که بعدها به مهر و امضای او تبدیل شد. اینکاره باشید، ردپای جیمز ال. بروکس در مقامِ تهیهکننده، آنوسطها کاملا پیداست.
انتخابِ ویژه: رابطهی لوید با خواهرزادهی کوچکش، جیسن (جالب اینکه نقش خواهرِ لوید را جون کیوسَک، خواهرِ واقعیِ جان کیوسَک بازی میکند) که بعدها توسطِ خودِ کرو در جری مگوائرش (میانِ تام کروز و پسر کوچک زلوگر) تکرار شد، هرگز به این اصالت اما درنیامد.
آخرین دیدگاهها