کارگردان: فاتح آکین
فیلمنامه: فاتح آکین، آدام بوسدوکاس
بازیگران: آدام بوسدوکاس، موریتس بِلبترو، بیرول اونل
امتیازم به فیلم: ۱/۲***
کافیست فصلِ ربوده شدن دَنیل (موریتس بِلِبترو) توسط لونا (برانکا کاتیچ) در در جولایِ فاتح آکین را دیده باشید تا ایمان بیاورید که آکینِ ترکتبار چهقدر قدرِ موسیقی خوب را برای تصویرهاش میداند و اصلا یکجوری میشود گفت در بعضی فصلهای اثرش، موزیکویدئو میسازد. قبل از این سکانسِ کلیپگونه، لونا به بهانهی شام خوردن، دنیل را به رستورانِ کِلنر (بیرول اونِل، بازیگرِ ترکتبارِ ثابت آثار آکین) میبرد، غذا و عشقبازی با متعلقات سفره و میز غذا، شاخصهی دیگریست که آکین همواره در آثارش به آن توجه نشان میدهد؛ فصلِ وعده غذای ترکی اصیلی که سیبِل (سیبل کِکیلی) در شاخبهشاخ/ هِد- آن برای چاهیت (اونل) فراهم میکند، همراهِ با آهنگِ ترکیِ دلربا و افسونکنندهی یینه می چیچِک (با اجرای سزن اکسو)، در ذهن هرکسی که ذرهای از حس زیباییشناسیاش در زندگی استفاده کرده باشد، حک خواهد شد. آکین حالا تازهترین اثرش، آشپزخانهیِ سول (سبک موسیقی سول) را از ترکیب این دو شاخصهی پررنگ در آثارش ساخته؛ غذا و موسیقی. ترکیبی که از همان انتخاب عنوانِ شیطنتآمیز و هوشمندانهی فیلم هم برمیآید؛ اینکه موسیقی غذای روح است و عنوانِ آشپزخانهی سول اشارهی زیرکانهای دارد هم به موسیقی گونهی سول که آکین انواعش، از فانک بگیر تا هیپ- هاپ را در سرتاسرِ فیلم بهکار برده (و هم اینکه عنوان یکی از ترانههای گروه دُرز است، ظاهر و مدل مویِ زینوس، عامدانه شبیه جیم موریسن درست شده) و هم لغتِ سول، به معنی روحِ بشر.

در آثار آکین آدم دربوداغان کم ندیدهایم، آدمی که اصولا زندگیاش پادرهواست. از دنیلِ پاکباختهی در جولای بگیر تا چاهیتِ بیکلهی شاخبهشاخ یا حتا نجات (بَکی دَورَک) در لبهی بهشت. زینوس کازانتساکیس (آدام بوسدوکاس) در آشپزخانهی سول پاکباختگیِ طنازانهاش را از دنیل گرفته و علاوهبر آن از باقی شخصیتهای مخلوقِ آکین تا الان چیزکی دارد. زینوس مهاجری یونانیتبار است (در این اثر آکین دیگر خبری از مهاجرین ترک به آلمان نیست) که تنها داراییاش سولهایست که آن را رستوران کرده، نَدین (فلین روگان)، نامزدش که خبرنگار است بین او و رفتنِ به شانگهایِ چین، دومی را برگزیده، ایلیاس (بلبترو) برادر نَدین دزد سابقهداریست که زندان است و روزها به اسم کار در رستوران از زندان مرخصی میگیرد، مستأجرِ سولهی زینوس که پیرمردِ قایقرانیست، کرایهی چند ماههاش را نداده، پسرانی هم که برای تمرین موسیقی راک به سولهاش میآیند… مگر زینوس میتواند کرایهی محل تمرین ازشان بگیرد؟ توی مرامش نیست اصلا. همهی اینها به کنار، زینوس مشکلِ دردِ شدیدِ کمر هم دارد…

داستان تکراریست؛ جمعی دربوداغان که قرار است پاتوقشان (که مثل خیلی از قصههای خوب این مدلی رستورانی چیزیست) بههم ریخته شود اما مثل همیشه ترکیبِ غذا و موسیقیِ خوب، بهطرز خُلانهای جواب میدهد و عیش آن جمع، همسنگِ قصههای پریان (مثل مهمانِ مامانِ مهرجویی) بههیچوجه منقص نمیشود. آکین در درآوردنِ سکانسهای توی دیسکو، همراه با موسیقی سبک دنس و هاوس مهارت دارد، آشپزخانهی سول (که فرمِ گرافیکیِ عنوان و روی جلد فیلم، برنامهی مشهورِ سول تِرِین/ Soul Train
در اواخر دههی ۱۹۷۰ را تداعی میکند، دورهی بابی وومک و کول اند دِ گَنگ و اینها) اُوردوزِ همچه فصلها و تصویرهاییست. لوسیا (با پرفرمنسِ بینظیرِ آنا بِدِرکه) جایی وسطِ دودِ سیگار و پیکهای پیدرپی مشروب توی دیسکو به ایلیاسی که تازه شیفتهاش شده میگوید: «گوته میگه؛ رنگها و نور عاملِ دگرگونی انسانه، واسه همینه که ونگوگ گوش خودش رو برید!». آثارِ از ایندستِ آکین، همینقدر مسحورکننده، فریبنده و جذاباند.
پینوشت: این شمارهی ماهنامهی رونا (شمارهی اول آذر) را از دست ندهید، بهخصوص اگر خورهی موسیقیِ خوبید، صفحاتِ موسیقیِ جهانِ این شماره براتان یک غافلگیری تمامعیار است؛ برای آلبوم سولوی تازهی برندن پری (عضو سابق گروه خاطرهانگیز دد کن دنس) مطالبی داریم، شهزاد (رحمتی) عزیز هم لطف کرد و مطلبی خواندنی برامان نوشت. همچنین دربارهی آلبومهای تازهی جیمز بلانت، کینگز آو لئون و آرون/ AaRON در این صفحهها مطلب داریم. سراغ ندارم مطبوعهی دیگری را توی این مقطع زمانی، براش این سوژهها مفهومی داشته باشد حتا.

آخرین دیدگاهها