دیشب/ Last Night
نویسنده و کارگردان: مسی تاجالدین
بازیگران: کیرا نایتلی، سَم ورثینگتن، اِوا مندِس، گیلام کَنِت
محصول آمریکا و فرانسه، ۲۰۱۰
امتیازم: ***
اولین ساختهی خانم تاجالدین، فیلمنامهنویس و فیلمسازِ ایرانی- آمریکایی، بهرغمِ طرحِ پوسترِ کلیشهای و نهچندان دلچسباش (یادآورِ پوسترِ دو دلدادهی جیمز گری) و همچنین جملهی تبلیغاتیِ ضعیفترِ آن؛ «وسوسه ما را بههرجا میکشاند»، فیلمی پرجزئیات و دلنشین است. تاجالدین که پیشتر فیلمنامهی تریلرِ روانشناسانهی ژاکت/ The Jacket (جان مِیبِری، ۲۰۰۵) را با اقتباس از نوولی اثر جک لندن نوشته، حالا درکنارِ تهیهکنندهی توانایی چون نیک وِسلِر (جنسیت، دروغها و نوار ویدئو، مرثیهای برای یک رؤیا و محوطهها) که در کارنامهاش همواره نشانداده حامیِ آثارِ جمعوجور اما ارزشمندیست، درامِ عاشقانهای ساخته که بیادعاست اما نشان از ردپایِ بزرگانی چون مایک نیکولز و بهخصوص نزدیکتر (۲۰۰۴) او دارد. دیشب هنوز در سینماهای آمریکای شمالی اکران عمومی نشده (از ۶ می اکران محدود آن شروع میشود) و اولینبار در فستیوال تورنتوی سال گذشته بهنمایش درآمده است. کیرا نایتلی این نقش را بلافاصله بعد از بازی در بُلوار لندن پذیرفته و در کنارِ ورثینگتن و مندس بهترتیب سه لهجهی بریتیش، استرالیایی و آمریکاییِ کلامِ بازیها (که در لحظههایی منجر به شوخی با این اکسنتها هم میشود) را رقم میزنند.
قصه بسیار ساده و ازلیابدیست؛ جوآنا (نایتلی) و مایکل رید (ورثینگتن) زوجی انگلیسی- استرالیاییاند که در نیویورک زندگی میکنند. جوآنا نویسنده و مایکل تاجر/ بیزینسمن است. شبی در یک مهمانی متعلق به صاحبکارِ مایکل، جوآنا متوجه توجهِ زیادهازحد مایکل به همکارِ تازهاش لورا (اِوا مندس) میشود. مایکل و لورا صبح همان شب، سفری کاری به فیلادلفیا نیز درپیش دارند. جوآنا که با رفتنِ مایکل به مأموریت، سعی میکند حواساش را پرت نوشتن کتاب تازهاش کند، صبح همانروز بهطور اتفاقی با دلدادهی قدیمیاش، الکس (کَنِت) روبهرو میشود. بهاینترتیب زوجِ قصه، در یکشب و یکروزِ پیشرو آزمونِ جانکاه و انسانیِ وسوسهی خیانت درحین تأهل و تعهد را مقابلشان دارند. دیشب اما مثل تمامِ فیلمهای خوبِ دیگر با همین حالوهوا، جذابیتاش را نه از خط روایی سادهاش که از نحوهی پرداختِ سینمایی و همچنین ریزبینی و جزئیاتِ روابط میانِ شخصیتها و جذابیتِ کشف و حدسشان توسط ما، ازطریق دیالوگهایِ هوشمندانه و ظریفِ ردوبدلشونده طیِ فیلمنامه میستاند. گرمی و جذابیتی که گونهی وطنیاش را مثلا در دوسه فیلم اخیرِ اصغر فرهادی (البته منهایِ موقعیتهای بهشدت مهندسی و طراحیشدهی فرهادی) سراغ داریم که از اتفاق داستان آنها نیز حول موضوعِ جذاب و میخکوبکنندهی خیانت/ دروغ میچرخد.
اگر در نزدیکترِ نیکولز، صرفنظر از مربع و جسارت و بیپرواییِ رابطهی میان آدمهاش که اینجا در دیشب جای خودش را بهنوعی روابطِ محافظهکارانهی خاص بعد از تأهل داده (که شخصا برایام قابلباورتر از روابط میان آدمهای فیلم نیکولز است) بهخاطر ردیابی عقوبت و سرانجام هریک از شخصیتهای داستان، اغلب بعد از هرخیانت، عملا قبحِ این دغدغهی سنتی و حلنشدنیِ میانِ زوجها جلوی چشم تماشاگر شکسته میشود بهگونهای که سویهی بسیار هوشمندانهی رابطهها، یعنی حسادتها و برتریهای جنسی (بهویژه میان جود لا و کلایو اوئِن که فقط در یک سکانس به رویارویی میانجامد) نیز فدایِ رصد و ردیابیِ روابط و درنتیجه کمرنگشدن آن میشود، دیشب بهنوعی مراسم و مناسکِ پیش از خیانت است، خیانتی که بسته به مؤنث یا مذکربودنِ فردِ پیشبرنده و ادارهکنندهی آن، سبکوسیاقِ متفاوتی هم دارد. جایی از دیشب، مایکل و لورا، طی سفر کاریشان، دارند خودشان را متقاعد میکنند برای خیانت. مایکل بهرغم اینکه شب پیشاش درست نخوابیده با لورا به کافهای میرود. وقتی مایکل از او میپرسد: «یه نوشیدنی دیگه میخوری؟» لورا جواب میدهد: «اگه اون پسره ژاکت سبزه رفت، یکی دیگه میخورم» وقتی مایکل باتعجب چرای ماجرا را میپرسد، لورا میگوید: «من قدیما روزی دوازدهسیزدهبار اینکارو میکردم. مثلا باخودم میگفتم اگه مامانم دامن ملوانیاش رو پوشید بهجای شلوارکاش، توی اتوبوس باکسی حرف نمیزنم اما اگه شلوارکاش رو پوشید، باید حرف بزنم» و مایکل بدونتأمل میگوید: «میترسی از اینکه مسوولیت کاری رو که میخوای بکنی شخصا بپذیری». آدمهای سرگشتهی قصهی دیشب (با احتسابِ دلدادهی ازدسترفتهی لورا و هلنِ الکس که آنها را طی فیلم نمیبینیم اصلا)، بهرغم این خودآگاهی، همهاش درجستوجوی دستآویزی لایق و درخورند برای طیِ بهسلامتِ مراسمِ خیانت، طوریکه هیچگونه مسوولیتی هم گریبانگیرشان نباشد؛ هرکس محرک موتورِ پیشبرندهی خود در امر خیانت را وابسته به عملکردِ آنیکی میداند تا اینطوری هردو باخیال آسوده در این مسیر گام بردارند. حالا گیریم یکی خیانتِ جسمی و فیزیکی انجام دهد و آنیکی روحی و متافیزیکی، دومی که حتی خطرناکتر است.
نیویورک بستر بسیاری از عاشقانههای مشهورِ سینماست. بااینوجود نیویورکِ دیشب، بهرغم کمتعدادبودنِ صحنههای خارجیاش، نیویورکِ غریب و منحصربهفردی را از یک شب تا به صبح سپری میکند؛ دیشب بهشدت فیلمی مناسب برای تماشا بههنگام سپیدهدم است. موسیقی متنِ «فیلیپ گلس»وارِ ساختهی کلینت مَنسِل (سازندهی موسیقیمتنِ آثار دارن آرنوفسکی) بهویژه قطعهی مسحورکننده و کلامدارِ لحظات پایانی که به یکباره از کالبد «گلس»وارش رهاشده و هویتی مستقل مییابد، از شاخصههای مثالزدنیِ عاشقانهی دیشب است.
این مطلب مثلا برای ستون هفتگی سینماییام در رزونامهی هفتصبح تدارک دیدهشده بود که کلا قلعوقمع شد.
آخرین دیدگاهها