
کمدی فانتزیِ تارسِم سینگ، Mirror Mirror را با گاردِ بسته رفتم و دیدم بهچند دلیل مشخص؛ یکی شخصِ سینگ که اصلن از همان سلولاش دلِ خوشی از او نداشتم، دیگری ارمی هَمِر که بهنظرم مجسمهٔ بلاهت است (و اینرا در اِدگار ایستوود هم بهخوبی ثابت کرد) و آخری همین خانمِ لیلی کالینزِ توی عکس که پیشتر، توی گزارشی از همین فیلم خوانده بودم ابروهاش را با آدری هپبرن مقایسه کرده بودند، چه حرفها!
این اقتباسِ عجیبوغریب و دور از ذهن اما بالاتر از انتظارم ظاهر شد؛ فانتزیِ آن شدیداً ساده و کودکانه اما سرگرمکننده است، قصه اقتباسِ نسبتاً خوبیست از داستانِ سفیدبرفی برادرانِ گریم (که اول ژوئن نسخهٔ دیگری با بازی کریستن استوارت اکران خواهد شد) هَمِرش هم حتی بد نیست! (چون پرنس هم اینجا مجسمهٔ بلاهت است) و… در انتها همین خانمِ لیلی کالینز که تازه فهمیدهام دخترِ فیل کالینزِ عزیز است. نکتهٔ خوبِ فانتزیِ سینگ، که بدش نمیآید به فانتزیهای برتن سرکی بکشد انگار اما قصهاش شدیداً ساده است، اجرایِ کالینز است که انرژیِ دوستداشتنیاش را روی پرده پخش کرده و ما نیز از آن بینصیب نمیشویم.
این فیلم یک اجرای غافلگیرانه نیز در انتهاش دارد؛ فکرش را کنید خانمِ سفیدبرفی در انتهایِ قصهٔ پریانیاش «رِنگارِنگا» برقصد و بخواند! ترانهٔ I believe با اجرایِ شخص لیلی کالینز که آدم را یاد ترانههای منتخبِ یوروویژنها میاندازد؛ آهنگ بههمان اندازهٔ پاپِ منتخبِ یوروویژنها بد اما دوستداشتنیست، مثل فیلمِ سینگ.

فیلمِ تازهٔ درو گدار (کلاورفیلد و نویسندهٔ بسیاری از اپیزودهایِ لاست و الیاس) کلبهای در جنگل یک هارورِ ذاتاً کمدیست که البته مثل نمونههای خوبِ دیگر اینگونهٔ بیمووی که سم رایمی در بالای فهرست همهشان قرار میگیرد، قصد خنداندن ندارند.
هرچه دربارهٔ قصه بگویم از لذتِ تماشایِ این هارورِ شدیداً خزوخیل میکاهد چون پازلِ قصهاش (بهرغم تمام سوتیهای فیلمنامه که به گمانام عمدیست بهسبک کارهای تارانتینو و رودریگز) اگر بکر و تازه بماند، لذت تماشای آن دوچندان خواهد شد.
توی تیزرِ فیلم هم میگوید که شما خیال میکنید قصه را میدانید (اشاره به Evil Dead رایمی که شروع این قصه دقیقاً همان است) اما پازل که رفتهرفته (بسان سری لاست) رو میشود، میفهمید که فیلمنامهنویسان مثل یکی از کاراکترهای قصه که دائم «جوینت» میزند و همواره «های» است، در فضایی چتمغزگونه قصه را رها کردهاند. خط قصه، بهطرز مهیبی بازیگوشانه، هرجا بخواهد توی سینما سرک میکشد. طی فیلم دائم باید حواست باشد که مثلاً اینجای قصه الان اشاره به کدام فیلمِ زامبی یا ترسناکِ خزِ دهه هشتادیست. خلاصه غذایی خوشمزه و مفرح برای دوستداران این گونه مهیاست.
زمانِ اکرانِ فیلم هم که عالیست؛ ۱۳ ایپریل و نحسی آن که اتفاقاً امسال جمعه بود.
آخرین دیدگاهها